فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر

در این وبلاگ سعی داریم بیشتر از مبانی فکری الهی بنویسیم

فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر

در این وبلاگ سعی داریم بیشتر از مبانی فکری الهی بنویسیم

فطرت چيست؟
فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر
فطرت انسانی چیز خاصی نیست که بشود آن را مثل قلب و کلیه و غیره به کسی نشان داد بلکه فطرت همان آفرینش خاص الهی است که فقط به انسان داده شده و به هیچ موجودی قبل از انسان داده نشده است.
این آفرینش چند ویژگی دارد:
1- برای اولین بار به انسان داده شده
2- دین الهی منطبق با آن است
3- هرگز از بین نمی رود ولی ممکن است زیر لجن زار گناه دفن شود
نویسندگان
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
امام صادق (ع) از پدرش نقل ميكند كه فرمود: كسى كه در او حرص و ترس باشد ايمان ندارد و مؤمن، ترسو و حريص و بخيل نيست. الخصال / ترجمه جعفرى، ج‏1 ؛ ص131

۸ مطلب با موضوع «بر سَبيل علما» ثبت شده است



🔻شهدا می‌توانستند #سلوک_شخصی را انتخاب کنند، اما چون نسبت به حقیقت، غیور هستند، برداشته شدن حجاب از روی حقایق را طلب می‌کنند.

🔥«#شهید به حدی به حقایق قدسی عالم «غیور» می شود که نمی‌تواند ببیند که این حقایق در پرده بماند و دیگران در حجاب از این حقایق باشند. بنابراین شهید آن کسی است که بلای الهی را تحمل می کند تا هم خود به مقصد برسد و هم دیگران را به مقصد برساند. جان خود را می‌دهد و هم همه عزیزانش را به رنج می‌اندازد تا  حجاب‌هایی که بر حقایق عالم افتاده است برای دیگران نیز برداشته شود.
✅✅✅ #شهدا هم می‌خواهند خود توحید را دریافت کنند و از غیبت جدا شوند و بیگانه با شرک شوند، هم اینکه نمی‌توانند بپذیرند که کفر و شرک و فساد و بی‌خدایی را در عالم تحمل وجود داشته باشد. این فرق شهدا با سالکینی است که به دنبال سلوک خودشان هستند. شهدا هم می توانستند سلوک شخصی را انتخاب کنند اما چون نسبت به حقیقت غیور هستند برداشته شدن پرده حجاب از روی حقایق را طلب می کنند».
🔹استادسیدمحمّدمهدی میرباقری، (۹۴/۱۱/۲۵، یادواره شهدای مدافع حرم)🔹

میثم علی زلفی

💚 رقّت قلب چیست؟ 💚

🌿 قلب، گاهی دارای رقّت است و گاهی هم دچار ضعف می شود. ممکن است کسی بگوید، من در تمام مدت عمر خود، حتی یک گوسفند را هم سر نبریده ام یا بریدن سر مرغی را ندیده ام، این رقّت قلب نیست، بلکه ضعف نفس است، زیرا همین شخص وقتی بوی کباب گوشت گوسفندی که می خورد، به مشام فقرا می رسد، در خود هیچ احساسی ندارد.

🌿 رقّت قلب و عاطفه از فضایل انسانی است؛ در حالی که ضعف نفس هیچ فضیلتی ندارد. رقّت قلب راهی است که انسان با طی آن، بر اساس دستورات الهی، به خلق خدا خدمت می کند.
 
🌿 رقیق القلب کسی است که از دیدن یک فقیر واقعاً متأثر می شود یا وقتی از قیامت و دوزخ سخن به میان می آید، اشک در چشمانش حلقه می زند. راه رقّت قلب نیز دوری از گناه است.

🌿 امام امیرالمومنین علی علیه‌السلام می فرماید: «ما جفّتِ الدموع إلاّ لقسوةِ القلوب و ما قست القلوب إلاّ لکثرة الذنوب»؛ چشمها گرفتار خشکی نمی شود، مگر در اثر قساوت قلب، و قلب گرفتار قساوت نمی شود، مگر با زیادی گناه.

📚 نسیم اندیشه دفتر اول، صفحه 130
آیت الله جوادی آملی

میثم علی زلفی

شیطان از خصوصیاتِ آباواجدادِ ما و تاروپودِ وجود ما و شهوات و غفلت‌های ما آگاهی دارد...

یکی از اساتید نقل کردند که آقایی اهل دل و اهل معنا، شیطان خودش را می‌دید (و این امر ممکن است). روزی شیطان به او گفته بود که بیا با هم بحث کنیم و ببینم که تو درست می‌گویی یا من؟ پاسخ داده بود که اینجا هم تکبّر می کنی؟ اگر می‌خواهی چیزی یاد بگیری بیا همین‌جا با هم بحث کنیم.
مدتی طولانی با هم بحث کرده بودند و به حسب ظاهر غالب بر شیطان خودش شده بود! بعد گفته بود که دیدی مغلوب شدی؟ شیطان خنده‌ای کرده بود و گفته بود که تو می‌خواهی من را هدایت کنی؟ من که هدایت نمی‌شوم. من می‌خواستم دو - سه ساعتی وقت تو را بگیرم که گرفتم!
شیطان زوایای دیدی دارد که ما از آن زاویه‌ها غافلیم.

میثم علی زلفی

به نظرم آنچه امروز متدینین ما در رگها و گوشت و پوستشان کمتر دیده می شود انس با ذکر است، امروز متدینین ما دلواپس فضای فرهنگی هستند دلواپس پاسخ به پست هایشان هستند دلواپس هواداران خود در تلگرام یا دیگر شبکه های اجتماعی هستند، دلواپس هدایت دیگران هستند، دلواپس محیط زیست هستند، دلواپس سیاست خارجی هستند و دلواپس هزاران چیز دیگر، اما...

اما دلواپس رابطه خودشان با خدای خودشان نیستند، دلواپس ویتامین های معنوی خونشان نیستند. ویتامین هایی که در بزنگاه های گرفتاری دستشان را می گیرد.

آیا تمرین کرده ایم که در همه ی گرفتاری ها اول به خدا رجوع کنیم. لازمه ی این کار همانطور که بزرگان گفته اند تداوم و انس با ذکر است.

آقاى صانعى از شاگردان و یاران امام خمینى (ره) نقل کرده اند پس از آنکه امام از زندان آمدند و درسها را شروع کردند یک روز بعد از درس به منزل ایشان رفتم و اشکال درسى مطرح کردم ولى دیدم امام جواب ندادند بلند شدم و آمدم بیرون و خیلى ناراحت بودم که امروز چطور شد که امام بمن جواب ندادند با آنکه همیشه جواب اشتباهات ما را مى دادند؟ امام دو ساعت بعد به اخوى خود فرموده بود که من آن وقت روى حساب مریضى صبیه ناراحت بودم و جواب ایشان را ندادم ولى فردا در درس جواب ایشان را مى دهم .
مریضى صبیه امام قصه جالبى دارد:

وقتى صبیه امام مریض شدند یک شوراى پزشکى در قم تشکیل شد و تقریبا به امام جواب یاس دادند و حتى به امام عرض کردند که یا باید مادر بمیرد و بچه بماند و یا بچه از بین برود و مادر بماند این طور نقل مى کنند که امام فرموده بود که من الان اظهار نظر نمى کنم که کدام فداى کدام بشود یکى دو ساعت صبر کنید من جواب مى دهم که عمل جراحى انجام بگیرد یا نه امام که تازه از زندان آمده بود بلافاصله اخوى را خواستند و فرمودند که امشب عده اى از آقایان طلبه ها را در منزلتان خبر کنید و یک ختم ( امن یجیب ) بگیرید و مخصوصا آقاى قاضى (همان آیت الله قاضی استاد علامه و آیت الله بهجت و ...) هم بیاید و دعا کند مرحوم قاضى که عموزاده علامه طباطبائى بود و از رفقاى امام بود بسیار اهل ذکر و دعا و اوراد بود. ایشان در زمان طلبگى هم یک پیشگوئى هایى داشت و به امام گفته بود که شما بعدا جزء زعماء،خواهید شد، ایشان و عده اى از طلبه ها آمدند و ختم ( امن یجیب ) گرفتیم ختم که تمام شد از بیمارستان نکوئى قم به منزل امام تلفن کردند که معجزه آسا حال صبیه عوض شده ، و فعلا نیازى به عمل جراحى نیست و بعد از چند روز حال ایشان خوب شد و از بیمارستان مرخص شدند در صورتى که دو ساعت قبل، شورا تصمیم گرفته بود که عمل جراحى خطرناکى را انجام بدهد.


مردان علم در میدان عمل ج 1 (نمونه اى از اعتماد و اتکال شدید امام خمینى به خداى سبحان)

سرگذشتهاى امام خمینى ج 3،ص 36 .

میثم علی زلفی

نقش آیت الله ملا علی کنی (ره) در نگهبانی از دین و مبارزه با استعمار در دوران قاجاریه

بخشي از مطلب ...

نفوذ و اقتدار ملا علی کنی (ره)

نفوذ و قدرت ملا علی کنی به حدی بود که میرزا محمد مهدی لکهنوی می نویسد:«اینک حکم محکم ایشان مشابهت ندارد از سلطان و شاهزادگان و امرا کسی را جرأت آن نیست که بی اذن ایشان اقدام بر تکلم نماید و یا بی مشورت ایشان اجرای مطلبی بنماید ... امرای عصر حتی ناصرالدین شاه قاجار از وی خائف می بودند و شاه مذکور مکرر به خانه اش به جهت ملاقات می آمد.»

«س، ج، بنجامین» اولین سفیر آمریکا در ایران درباره اقتدار ملاعلی در خاطرات خود چنین می نویسد: «... حکام شرع ملا یا مجتهد نامیده می شوند که بزرگترین مجتهدهای حالیه که به منزله رئیس عدالتخانه حالیه ممالک فرنگ است، حاجی ملا علی کنی است ... حاجی ملا علی شخص مسنی است و ظاهرا مایل به تجمل نیست بلکه میل به سادگی زیاد دارد، اگرچه املاک او زیاد است، مع هذا نمی خواهد جلال و ظاهرسازی به خرج دهد. وقتی در کوچه ای راه می رود بر قاطر سفیدی سوار می شود و فقط یک نفر نوکر دارد، اما جمعیت از هر طرف کوچه به جلوی او ازدحام می کنند مثل این که وجودی ملکوتی است، اگر یک کلمه بگوید، می تواند اعلی حضرت شاه را از سلطنت خلع کند. وقتی به نزد اعلی حضرت شاه می آید پادشاه به جهت احترام او قیام تمام به عمل می آورد.سربازهایی که در سفارت ممالک متحده آمریکا قراول می کشیدند به من گفتند که اگرچه ما برای حفظ وجود شما اینجا فرستاده شده ایم، اما اگر حاجی ملا علی امر کند همه شما را می کشیم!

ديگران

تا ديروز فكر مي كردم گزارش گري كار گويندگان خبر و فوتبال و امثال اينهاست. و اهل علم كارشان به چالش كشيدن حرفها و حركت به سمت حقيقت اشياء و حروف است. اما امروز صفحات وبلاگ و كتاب هاي زيادي را مي بينيم كه پر از گزارشات حوادث و حرف هاي فلاني و بهماني است. در حوزه هم با پديده ي نو ظهور مبلغان ديني مواجهيم. مبلغاني كه گزارشگران دين و نظرات علماء اند. در همه ي اين گروه ها يك وجه مشترك وجود دارد و آن عالم دانستن خود است. حال آنكه گزارشگر فقط گزارشگر است. اما عالم هم عالم است و هم گزارشگر علم خود. اين دسته دوم يعني علماء در حوزه به نام مجتهد و در دانشگاه به نام دكتر شناخته مي شوند. مجتهد يعني كسي كه خودش مي تواند حرف دين را استخراج كند و دكتر يعني كسي كه حرف جديد و دكتريني براي حوزه ي علمي خود داشته باشد. اينكه چقدر در دانشگاه دكتر هاي ما اهل دكترين هستند در هاله اي از ابهام است. لااقل براي بنده اما اگر يك چيز حوزه لااقل درست باشد همين قاعده و قانون اجتهاد است. كه كسي به اين راحتي به آن دست پيدا نمي كند. (متاسفانه بخاطر همين راحتي دكترا در دانشگاه عده اي از حوزوي ها علاقه مند به طي كردن مدارج علمي بعد از سطح2 (ليسانس حوزه) در دانشگاه ها هستند كه اين خود مشكل ديگري است)

میثم علی زلفی

عارف استبداد ستیز

مرحوم شاه آبادي

در سال ۱۲۹۲(ه.ق) در محله حسین‌آباد اصفهان در خانه آیت‌الله «میرزا محمدجواد بیدآبادی» طفلی پا به عرصه وجود نهاد که او را «محمدعلی» نامیدند. آیت‌الله بیدآبادی که خود فقیهی وارسته بود به تربیت فرزندانش همت و توجّه فوق‌العاده‌ای داشت و به برکت همین تلاش، فرزندانش هر یک چون ستاره‌ای تابناک بر تارک حوزه‌های علمیه درخشیدند. محمدعلی تحصیلات خود را در اصفهان آغاز کرد و پس از تبعید پدر به تهران در سال ۱۳۰۴(ه.ق) همراه ایشان راهی تهران شد و در این شهر به ادامه تحصیل پرداخت.
محمد علی به مدت هشت سال برای استفاده از علمای عراق راهی نجف و سپس سامرا شد و پس‌ از آن به ایران بازگشت و در تهران خیابان شاه‌آباد سکنی گزید و پس از مدتی به آیت‌الله شاه‌آبادی معروف شد. وی نخست در منزل اقامه جماعت و سخنرانی می‌کرد و بعد به سبب کمبود جا، به مسجد سراج الملک رفت. از سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۷ در تهران اقامت داشت.[۱]

ایشان علاوه بر این‌که فقیه و عارف کم‌نظیری به‌ حساب می‌آمد، هیچ‌گاه نسبت به زمانه خود بی‌اعتنا نبود و برای دفاع از اسلام و مردم مسلمان ایران در برابر استبداد رضاخان تلاش فراوانی نمود و از هیچ کوششی فروگذار نبود.

ديگران

مقصود از طلب علم
ملاصدرا علم را براى مال و جاه نمى خواست و معتقد بود كه طالب علم نبايد در فكر جاه و مال باشد و مى فرمود: كسى كه علم را براى مال و جاه بخواهد موجودى است خطرناك كه بايد از او برحذر بود. او در جلسات درس اين اشعار را از مثنوى معنوى مى خواند:

بى گهر را علم و فن آموختن
دادن تيغ است دست راهزن
تيغ دادن در كف زنگى مست
به كه افتد عِلم را ناكس بدست
علم و مال و منصب و جاه و قِران
فتنه آرَد در كف بدگوهران
چون قلم در دست غدّارى فتاد
لا جرم منصور بر دارى فتاد
شرايطى را كه ملاّصدرا براى پذيرش شاگرد مطرح مى كرد عبارت بود از اينكه :

ديگران