فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر

در این وبلاگ سعی داریم بیشتر از مبانی فکری الهی بنویسیم

فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر

در این وبلاگ سعی داریم بیشتر از مبانی فکری الهی بنویسیم

فطرت چيست؟
فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر
فطرت انسانی چیز خاصی نیست که بشود آن را مثل قلب و کلیه و غیره به کسی نشان داد بلکه فطرت همان آفرینش خاص الهی است که فقط به انسان داده شده و به هیچ موجودی قبل از انسان داده نشده است.
این آفرینش چند ویژگی دارد:
1- برای اولین بار به انسان داده شده
2- دین الهی منطبق با آن است
3- هرگز از بین نمی رود ولی ممکن است زیر لجن زار گناه دفن شود
نویسندگان
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
امام صادق (ع) از پدرش نقل ميكند كه فرمود: كسى كه در او حرص و ترس باشد ايمان ندارد و مؤمن، ترسو و حريص و بخيل نيست. الخصال / ترجمه جعفرى، ج‏1 ؛ ص131

مغز

آیا با استفاده از عقل و فقط عقل میتوان به رستگاری و راه نجات رسید؟یعنی آیا مرکب عقل میتواند راکب خود را به مقصد اسلام و تشیع برساند؟

بزرگان و علمای دین اسلام می گویند که اسلام با عقل مطابق و سازگار است.کلما حکم به العقل حکم به الشرع. اگر اینطور باشد باید اکثر عقلا و مردم دنیا با اندک تعقل منطقی به اسلام وتشیع برسند که می بینیم اینطور نیست. چرا اکثر کسانی که کمی تحقیق می کنند و سوالات دقیق می پرسند از دین دورتر هستند؟
خیلی از احکام دین اصلا با عقل به دست نمی آیند واصلا اینطور نیست که عقل حکمی درموردشان داشته باشد.
بعضی از احکام دین هم هستند که با عقل ناسازگارند. مثل حکم قتل مرتد.

اگر یک انسانی در یک بیایانی متولد شود و زندگی کند آیا با عقلش به اسلام میرسد؟

پاسخ:

توضیح قاعده " کُلُّ ما حَکَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَکَمَ بِهِ الشَّرْع"

قاعده " کُلُّ ما حَکَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَکَمَ بِهِ الشَّرْع" از قواعد فقهی بوده و مراد آن است اگر در مسئله ای دلیلی نقلی وجود نداشته ،ولی دلیل عقلی مسلم وجود داشته باشد، دلیل عقلی مسلم برای استنباط حکم شرعی کفایت می کند و برای مرجع تقلید حجت است. البته این در صورتى است که عقل به مصلحتی که استیفائش لازم و یا مفسده ای که احترازش لازم است ،به ‏طور قطع و یقین پى ببرد . در اصطلاح به «ملاک» و «مناط» واقعى به‏ طور یقین و بدون شبهه دست یابد، و گرنه با صِرف ظنّ و گمان و حدس و تخمین نمى‏ توان نام حکم عقل را بر آن نهاد. قیاس در فقه به همین جهت باطل است که ظنّى و خیالى است، نه عقلى و قطعى. (این قیاس قیاس منطقی نیست که یقین آور است بلکه قیاس اصولی است)
مثلا در اسلام دستورى براى استعمال دخانیات نداریم، نه دستور مثبت و نه دستور منفى. نه به ما گفته‏ اند استعمال دخانیات حلال است و نه گفته‏ اند حرام است. اصلًا آن وقت دخانیاتى نبوده. در این جا اگر عقل و علم براى استعمال دخانیات ضررهاى مهمى کشف کردند ، مثلًا اگر کشف شود و علم ثابت کند که استعمال دخانیات واقعاً ضرر و زیان دارد، عمر آدم را کم مى‏ کند، ضایعه ایجاد مى‏ کند- چون مى‏ دانیم ضایعه ایجاد کردن را اسلام اجازه نمى‏ دهد- مثلًا در ریه واقعاً ضایعه ایجاد مى‏ کند، تا چه رسد به اینکه ثابت بشود که مثلًا منشأ سرطان است؛ اگر مفسده در این جا کشف شود، مجتهد به حکم آشنایى‏ که با سیستم قانونگذارى اسلام دارد و مى‏ داند هرجا که ضرر مهم و قابل توجه براى جسم وجود داشته باشد، اسلام آن را اجازه نمى‏ دهد، به حکم عقل فتوا مى‏ دهد: حرام است.
این قاعده می‏گوید آنچه از ناحیه عقل به صورت یقینی اثبات شود، شارع - که خداوند متعال است - نیز به آن حکم خواهد کرد. قاعده بیانگر این حقیقت است که عقل می‏تواند در کنار کتاب و سنت ،منبع اصیلی برای شناخت دین تلقی شود.
در مواردى که عقل به مناط احکام دست نمى‏ یابد، ولى مى‏ بیند که شارع در این جا حکمى دارد، حکم مى‏ کند که قطعاً مصلحتى در کار بوده و گرنه شارع حکم نمى‏ کرد. پس عقل همان‏طور که از کشف مصالح واقعى حکم شرعى را کشف مى‏ کند، از کشف حکم شرعى نیز به وجود مصالح واقعى پى مى‏ برد. به صورت کلی می گوییم:" کُلُّ ما حَکَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَکَمَ بِهِ الشَّرْع و " کُلُّ ما حَکَمَ بِهِ الشَّرْع حَکَمَ بِهِ الْعَقْل".(1)

نتایج قاعده:

حال با توجه به روشن شدن این قاعده می گوییم :
اولاً: با تبیین مسئله روشن شد که این قاعده برای فقها و در جایی است که حکم مسلم و قطعی نوع عقلا در مسئله ای وجود داشته باشد. حال از آن جا که شارع خود جزء عقلا بلکه رئیس العقلا است ، محال است حکمی مخالف آن داشته باشد. مصداق قاعده، این نیست که هر کس بتواند با عقل محدود و خاص خویش واقعیات و حکمت های تمامی مسائل دینی را بفهمد یا با صرف عقل محض، به دین اسلام برسد تا کسی نتیجه بگیرد حال که فلان انسان در فلان بیابان با وجود داشتن عقل سلیم مسلمان نشد، پس اسلام و دستورات آن از دائره عقل خارج است، بلکه مصداق قاعده عقل محضی است که هر انسانی آن را درک می کند. به علاوه اگر بنا بود طبق این قاعده ، هر بیابان نشینی به دور از کتاب و پیامبر و فقط با عقل خویش مسلمان و یا شیعه شود، چه نیازی به ائمه و پیامبر داشتیم؟
ثانیاً:اینکه در مقام نقض این قاعده فرموده اید: اکثر کسانی که سوالاتی دقیق،از دین می پرسند، پاسخ های منطقی و عقلانی نگرفنه و در نتیجه از دین بیش تر فاصله می گیرند و...شاید خیلی منصفانه قضاوت نکردید. از کجا به این نتیجه رسیده اید اکثر کسانی که در مورد دین تحقیق می کنند، از دین دورتر می شوند؟ به دنبال حکمت و فلسفه کدام مسئله مسلم دینی رفته و آن را مخالف عقل یافته اید؟
اما آنچه به عنوان حکم مخالف عقل مثال زده اید ، متخصصان و حکمای اسلامی دلائل متعددی برای آن بیان کرده اند که در این سوال مجال زیادی برای پرداختن به آن وجود ندارد. به علاوه آن که کلیت قتل مرتد امر باطل و غلطی است که متاسفانه در ذهن عموم رائج است چرا که فقهای اسلامی هیچ گاه قائل به وجوب قتل مرتد به صورت مطلق نیستند، بلکه وجوب قتل آن ها را منوط به شرائطی نادر و خاص می دانند. (2) البته هیچ گاه در پی آن نیستیم که برای تمام احکام اسلامی ، دلائل عقلی بیاوریم ،چرا که همان گونه که اشاره کرده اید برخی از احکام از دائره عقل خارج بوده و در محدوده آن راهی ندارد.

ملاک تمامی احکام مطابقت با عقل شخصی و فردی نیست.
نباید ملاک تمامی احکام مطابقت با عقل شخصی و فردی قرار گیرد. در مقام فرض عقل در برابر دستورات و احکام اسلامی سه رویکرد و واکنش مختلف دارد :
1.برخی از دستورات دینی موافق عقل بوده که در آن می توان به نوع دستورات اخلاقی مثل بدی ظلم ، خوبی صدق و راستی و... اشاره نمود که در اصطلاح عقل پذیر نام دارد . به اعتقاد ما حکم قتل مرتد آن هم با شرائط خاص موافق عقل بوده، البته این بدان معنا نیست که عقل توانسته به تمام زوایای این دسته از احکام برسد اما به هر حال وقتی در پی حکمت آن وارد می شود، آن را مخالف عقل نمی بیند.
2. برخی دیگر از احکام عقل گریز بوده و بدان معنا است که عقل در آن ها اصلاً راهی نداشته و از دائره عقول محدود و عادی بشر خارج است . برخی از احکام اسلامی از این دسته اند،مانند حکمت دو رکعت بودن نماز صبح، فهم ذات خداوند، چگونگی دقیق عالم آخرت و... عقل در رابطه با آن ها سکوت کرده و اظهار نظر نمی نماید .
3. دسته سوم که در اصطلاح عقل ستیز نام دارد ، دستوراتی است که مخالف عقل بوده و عقل با آن ها تضاد دارد. به اعتقاد ما چنین حکمی در اسلام وجود ندارد

پی نوشت ها:
1. مطهری، مجموعه آثار، چ صدرا،1370ش ، تهران ، ج 20، ص54.
2. جوادی آملی، کلام فلسفی (تحلیل عقلانی از آموزه‌های دینی) ، چ وثوق، قم، 1383 ش ، ص 475 .

برگرفته از مرکز ملی پاسخگویی

نظرات  (۱)

۱۶ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۵۸ مهدی ابراهیم پور
قاعده «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع» حدیث است؟
پاسخ:
خیر - بلکه مثل بقیه قواعد از قرآن و احادیث و مباحث علم اصول و بحث قواعد فقهیه خارج می شود. بعضی قواعد عین حدیث است مثل قاعده طهارت و برخی مضامین روایات و آیات مثل همین قاعده.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی