فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر

در این وبلاگ سعی داریم بیشتر از مبانی فکری الهی بنویسیم

فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر

در این وبلاگ سعی داریم بیشتر از مبانی فکری الهی بنویسیم

فطرت چيست؟
فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر
فطرت انسانی چیز خاصی نیست که بشود آن را مثل قلب و کلیه و غیره به کسی نشان داد بلکه فطرت همان آفرینش خاص الهی است که فقط به انسان داده شده و به هیچ موجودی قبل از انسان داده نشده است.
این آفرینش چند ویژگی دارد:
1- برای اولین بار به انسان داده شده
2- دین الهی منطبق با آن است
3- هرگز از بین نمی رود ولی ممکن است زیر لجن زار گناه دفن شود
نویسندگان
آخرین مطالب
امام صادق (ع) از پدرش نقل ميكند كه فرمود: كسى كه در او حرص و ترس باشد ايمان ندارد و مؤمن، ترسو و حريص و بخيل نيست. الخصال / ترجمه جعفرى، ج‏1 ؛ ص131

یک.

یک روز در جوانی مهمان آقا علی بن موسی الرضا بودم که دیدم در روز ولادت پیامبر مکرم اسلام گروهی در گوشه ای از صحن نشسته اند و مشغول خواندن زیارت عاشورا و روضه هستند. من هم که از این طرف و آن طرف با حرف هایی که معلوم نبود ریشه اش به کجا بند است پر شده بودم سریع به ذهنم زد که این چه کار زشتی است که این جماعت متهجر و دیوانه انجام می دهند. کمی جلوتر رفتم تا مسئول این کار را بیابم و او را نهی از منکر کنم. دیگر روضه تمام شده بود و داشتند سینه زنی می کردند. جلوتر که رفتم دیدم طلبه ی میانسالی در وسط ایستاده و مشغول اشک ریختن به همراه مابقی است. بعدتر فهمیدم مسئول هیئت هم ایشان است.

وقتی کمی از جمع هیئت فاصله گرفت در گوشه ای روی خودم را به سمت ایشان کردم و خیلی محکم گفتم این چه کاری است که روز ولادت انجام می دهید.

طلبه با لحن آرام همانطور که سینه می زد گفت خواندن زیارت عاشورا و روضه در تمامی ایام سال جایز است و هیچ اشکالی ندارد.

گفتم اشکال نداشتن و جایز بودن که دلیل نمی شود شما بد سلیقگی کنید و امروز بیایید زیارت عاشورا بخوانید آن هم در حرم امام رضا علیه السلام؛ ببینید چطور شما را نگاه می کنند؟. (حالا که یادم می آید کمی هم باد جوانی در سرم بود و تذکر دوم را خیلی محکم تر از قبل گفتم)

تا تذکرم تمام شد، برگشت و نگاه نافذی به چشمانم کرد و گفت: کمتر گناه کن و ایمانت را قوی تر کن!

نمی دانم چرا وقتی این دو جمله را گفت یک قدم عقب رفتم و توی دلم خالی شد. فقط همین قدر می دانم که احساس کردم راست می گوید. شاید من ترسو هستم، که لومة لائم (سرزنش سرزنش کننده ) مرا به عقب می راند و الا دین که اجازه ی آن را داده است و آنها هم که کسی را مجبور نکرده اند روضه گوش بدهد یا سینه زنی کند.


دو.

دو سه نفر بودیم یا بیشتر یادم نیست اما داشتیم می رفتیم مراسم شب احیاء تو یکی از هیئت های بزرگ شهر؛ مراسم بعد از خواندن ادعیه مخصوص این شبهای مبارک با یک ساعت سخنرانی ادامه پیدا کرد و به روضه وصل شد. بعد از روضه مداح ها شروع کردند به مراسم سینه زنی ، فکر کنم یکی دو ساعتی  سینه زنی طول کشید و مراسم تا نزدیکی های اذان ادامه داشت و بعد از آن افطار کردیم و برگشتیم.

در طول مسیر برگشت یکی از دوستان اعتراض کرد که چرا اینقدر مراسم را طول می دهند خسته شدیم. تا این مسئله مطرح شد تقریبا بقیه با او مخالفت کردند و گفتند اتفاقا خیلی خوش گذشت. وقتی دوستمان مخالفت بقیه را دید  شروع کرد بقیه را قانع کند که مراسم ها نباید طولانی باشد. بعد از کلی ادله که آورد یک جمله بهش گفتم و اون این بود:

ببین داداش گلم آدم ها با هم متفاوت اند و درجات تحملشون هم فرق میکنه. اگر شما تحمل این همه سینه زنی رو نداری باید هیئتت رو عوض کنی، نه اینکه بیای و همه ی هیئت های شهر رو مثل هم کنی؛ همانطور که ایمان آدم ها متفاوته و تنوع داره باید توی شهر هم هیئت ها با زمان ها و سبک های متعدد ومتفاوت موجود باشه.


سه.

در روایتی از امام صادق نقل شده است که شخصی خدمت امام حاضر شدند و از ضعف دین داری برخی شیعیان گله کردند[1]:

عبد العزیز قراطیسى گفت: نزد امام صادق (ع) رفتم و برخى از کارها و سخنان شیعیان را به او عرض کردم، فرمود: اى عبد العزیز! ایمان ده درجه دارد، مانند نردبانى که ده پله دارد و پله پله از آن بالا مى‏ روند، کسى که در درجه اول است به کسى که در درجه دوم است نگوید که تو چیزى نیستى و کسى که در درجه دوم است به کسى که در درجه سوم است چنین نگوید، تا رسید به درجه دهم. فرمود: سلمان در درجه دهم و ابوذر در درجه نهم و مقداد در درجه هشتم بودند، اى عبد العزیز، کسى را که پایین‏تر از توست ساقط مکن که بالاتر از تو، تو را ساقط مى‏ کند، هر گاه کسى را دیدى که پایین‏تر از توست و توانستى او را تا درجه خودت بالا ببرى، این کار را بکن و چیزى را که طاقت آن را ندارد بر او تحمیل مکن که او را مى‏ شکنى، و هر کس مؤمنى را بشکند باید جبران کند، زیرا تو اگر به بچه شتر بار شتر نه ساله را بزنى او را از میان برده‏اى.[2]

 

از این کلام امام برداشت های زیادی می توان داشت مثل اینکه:

1-    با ایمان تر ها نباید ضعیف تر ها را شماتت کنند و تحت فشار قرار دهند بلکه باید دست آنها را بگیرند و بالا بکشند. و البته که تلنگر زدن غیر از شماتت و سرزنش است.

2-   اینکه امام ایمان را به پلکان تشبیه می کند و اصحاب را تشویق می کنند تا کسیکه پایین تر از آن هاست را بالا بکشند نشان می دهد که می توان فهمید که خودت و دیگران در چه مرحله ای از ایمان هستید. اگرچه ممکن است این کار برای همه ممکن نباشد. و مقدماتی لازم داشته باشد.

3-   زمانی که قدرت اجرای یکی از فرامین الهی را نداریم به بهانه های واهی جلوی عمل دیگران به آن را نگیریم. شاید آنها در مرتبه ای از ایمان هستند که ما از درک آن عاجزیم. پس همین قدر که یقین کردیم حکمی از احکام الهی دارد اجرا می شود. دیگر دایه ی مهربان تر از مادر نشویم. لااقل سری به خودمان بزنیم اگر علت نهی ما ترس از حرف و حدیث مردم نیست که چرا فلان کار را میکنند. آنوقت تذکر بدهیم.

4-   اگر قرار شد کاری را انجام بدهیم که در عهده ی همه نیست و از توان بقیه خارج است آن را برای خودمان وظیفه بدانیم نه بقیه. که امام فرمود با این کار آن شخص را می شکنی و از دست می رود. مثل کسانی که خوانده اند یا شنیده اند که امام صادق در تمامی محرم حالت حزن اندوه داشت و کمتر کسی خنده ایشان را می دید. ولذا با تمسک به این حرف درست خودشان نیز چنین می کنند و از بقیه نیز چنین انتظاری دارند و لذا می خواهند صدا و سیما شب و روز روضه پخش کند.


به هر حال درک این مسئله که درجات ایمان ها متفاوت است یکی از مسائلی است که بسیاری از مشکلات را حل می کند. مثلا در سیاست، اگر سیاسیون این مسئله را درک می کردند ، دیگر به رقبای خود نسبت تهور و ماجراجویی در مسائل مربوط با کشورهای  مستکبر را نمی دادند و از طرفی گروه دیگر هم به گروه اول نسبت بزدلی و ترسو بودن و ضعف ایمان به خدا و وعده های آن را نمی داد. بلکه گروه متدین تر سعی می کرد با حمایت همه جانبه از تیم ضعیف تر و کمک فکری او، آنها را به همان درجاتی که خودشان هستند برسانند.

در مورد مردم هم بسیاری از سرزنش هایی که برای تحریک دیگران برای حرکت به سمت خوبی است تمام می شد. چرا که این تحریک ها نه تنها مفید نیست و موجب حرکت نمی شود بلکه اگر موجب حرکت هم بشود معلوم نیست آن شخص تحمل چنین بار مسئولیتی را داشته باشد. و لذا از دین یا از آن کاردینی زده شود و لذا مقوله ی دعوت به دین یک مسئله ی بسیاری سخت و پیچیده است که نیازمند سواد کافی و تخصص است. (البته این حرف های ما ربطی به امر به معروف و نهی از منکر ندارد و امر و نهی غیر از سرزنش و شماتت است)



[1] - الخصال، ج‏2، ص: 448

[2] - دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَذَکَرْتُ لَهُ شَیْئاً مِنْ أَمْرِ الشِّیعَةِ وَ مِنْ أَقَاوِیلِهِمْ فَقَالَ یَا عَبْدَ الْعَزِیزِ الْإِیمَانُ عَشْرُ دَرَجَاتٍ بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ لَهُ عَشْرُ مَرَاقِیَ وَ تُرْتَقَى مِنْهُ مِرْقَاةً بَعْدَ مِرْقَاةٍ فَلَا یَقُولَنَّ صَاحِبُ الْوَاحِدَةِ لِصَاحِبِ الثَّانِیَةِ لَسْتَ عَلَى شَیْ‏ءٍ وَ لَا یَقُولَنَّ صَاحِبُ الثَّانِیَةِ لِصَاحِبِ الثَّالِثَةِ لَسْتَ عَلَى شَیْ‏ءٍ حَتَّى انْتَهَى إِلَى الْعَاشِرَةِ قَالَ وَ کَانَ سَلْمَانُ فِی الْعَاشِرَةِ وَ أَبُو ذَرٍّ فِی التَّاسِعَةِ وَ الْمِقْدَادُ فِی الثَّامِنَةِ یَا عَبْدَ الْعَزِیزِ لَا تُسْقِطْ مَنْ هُوَ دُونَکَ فَیُسْقِطَکَ مَنْ هُوَ فَوْقَکَ إِذَا رَأَیْتَ الَّذِی هُوَ دُونَکَ فَقَدَرْتَ أَنْ تَرْفَعَهُ إِلَى دَرَجَتِکَ رَفْعاً رَفِیقاً فَافْعَلْ وَ لَا تَحْمِلَنَّ عَلَیْهِ مَا لَا یُطِیقُهُ فَتَکْسِرَهُ فَإِنَّهُ مَنْ کَسَرَ مُؤْمِناً فَعَلَیْهِ جَبْرُهُ لِأَنَّکَ إِذَا ذَهَبْتَ تَحْمِلُ الْفَصِیلَ حَمْلَ الْبَازِلِ فَسَخْتَهُ‏.

نظرات  (۶)

۰۲ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۱۳ خانم الفــــ
خیلی استفاده کردم...واقعا ممنون. بخصوص دو مورد اول...
پاسخ:
مطالب ما که پای مطالب شما نمیرسه
بااین حال خوشحالم که بدرد خورد
با کلیت مطلبتون موافقم اما در برخی مصادیقش ان قلت هایی دارم . که البته در مثال هم جای مناقشه نیست
در کل مطلب خوبی بود
پاسخ:
میشه بگید با مصادیق مثال ها یا برداشت از روایت؟
عالی بود ممنون

میشه بپرسم در مورد مورد اول الان نظرتون چی هست؟

پاسخ:
الآن شاید خودم هم شرکت کنم.
چه کنم روضه را خیلی دوست دارم
سلام برادر
از روایاتت استفاده کردم مخصوصا یک و سه...

در مورد داستان سوم همین رو میدونم که در مجامعی (ولو اندک) که حول محور ولی خدایی جمع شدن بیشترین تشر از سوی استاد مال کسانیست که به استاد به لحاظ معرفتی نزدیکتر هستن...

چون استاد بالاتر آمدن اون ضعیفتر ها رو هم از اون قویتر ها مطالبه میکنه...

در مورد زیارت عاشورا امثال من ظاهرش رو میبینن که حزن هست و اشک و ناله... اما اهلش باطن این زیارت رو میبینن که به وجود انسان سعه میده و ابتهاج میاره... یعنی این حزن، حزنی هست که ابتهاج میاره...

مگر ما از شادی چه انتظاری داریم؟... جز ابتهاج؟
البته این نظر من هست... ممکنه اشتباه کنم
پاسخ:
سلام برادر صالح
خوشحالم که استفاده کردی

بله موافقم
۰۷ شهریور ۹۵ ، ۰۵:۵۲ سید مهدی عاشق علی
سلام
بسیار مفید بود عزیز
علی الخصوص روایت امام صادق عیه السلام
موفق باشید
پاسخ:
سلام
خوشحالم که استفاده کردید
شما هم موفق باشید
خدا کند کسی پیدا شود دست من عاجز را هم بگیرد.


با طولانی شدن هیئت ها موافق نیستم...

پاسخ:
الهی آمین

پس لطفا هیئت مناسب خودتان را بیابید و بی زحمت هیئت ما را تعطیل نکنید!!! خخ

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی