فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر

در این وبلاگ سعی داریم بیشتر از مبانی فکری الهی بنویسیم

فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر

در این وبلاگ سعی داریم بیشتر از مبانی فکری الهی بنویسیم

فطرت چيست؟
فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر
فطرت انسانی چیز خاصی نیست که بشود آن را مثل قلب و کلیه و غیره به کسی نشان داد بلکه فطرت همان آفرینش خاص الهی است که فقط به انسان داده شده و به هیچ موجودی قبل از انسان داده نشده است.
این آفرینش چند ویژگی دارد:
1- برای اولین بار به انسان داده شده
2- دین الهی منطبق با آن است
3- هرگز از بین نمی رود ولی ممکن است زیر لجن زار گناه دفن شود
نویسندگان
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
امام صادق (ع) از پدرش نقل ميكند كه فرمود: كسى كه در او حرص و ترس باشد ايمان ندارد و مؤمن، ترسو و حريص و بخيل نيست. الخصال / ترجمه جعفرى، ج‏1 ؛ ص131

تبرک به قبور
از آن جا که قبور و حرمهاى مطهر پیامبر خدا و اهل بیت عصمت (ع ) منتسب به آنان است ، علاقه مندى به آستان بلندشان و برکت یافتن از قبور پاکشان ، جزء سنتهاى دینى است ، چه به صورت دست کشیدن و لمس کردن ، چه بوسیدن و چه صورت برقبور و آستان آنان نهادن . هیچ یک از اینها هم با توحید و پرستش خداوند، ناسازگار نیست . بزرگان دین و پیشوایان مذاهب مختلف اسلامى پیوسته در آستان (اولیاء خدا) متواضعانه زمین ادب مى بوسیدند و چهره بر آستان بلندشان مى ساییدندو با تربت قبر آنان تبرک مى جستند.
با نقل نمونه هایى که درکتب معتبر نزد اهل سنت آمده است ، گوشه اى از این سنت عملى را که مخصوص شیعه هم نیست ، نشان مى دهیم ، تا نظر فقهاى اهل سنت هم روشن گردد:
1 - پس از رحلت پیامبر اکرم (ص ) و دفن آن حضرت ، فاطمه زهرا (ع ) بر سر خاک رسول خدا آمد و مشتى از خاک قبر برگرفت و بر چشمانش نهاد و گریه کرد و چنین خواند:



ماذا عَلَىَّ مَن شَمَّ تربةَ احمد ان لایَشُمُّ مَدَى الزمان غوالیا 

صبتُ عَلَىَّ مصائبٌ لو انها صبتُ على الایام ، صِرنَ لیالیا(۱)


کسى که تربت احمد (ص ) را ببوید، روا نیست که درطول زمان ، مشک و عنبر ببوید. بر من مصیبتهایى فرود آمد که اگر بر روزهاى روشن فرود مى آمد، همچون شبهاى تیره مى شدند.
2 - بلال ، موذن پیامبر، رسول خدا را در خواب دید که به او مى فرماید: اى بلال ، این چه جفایى است ؟آیا وقت آن نشده که به زیارت من آیى ؟بلال بیدار شد و اندوهگین و ترسان گشت . بر مرکب خود سوارشده به زیارت قبر پیامبر درمدینه آمد و شروع کرد به گریستن و صورت بر قبر پیامبر مالیدن . چون حسن و حسین علیهماالسلام آمدند، آن دو را درآغوش کشید و بوسید.(۲)
3 - به روایت امام على (ع) سه روز پس از دفن پیامبر اکرم ، بادیه نشینى به مدینه آمد و خود را بر روى قبر آن حضرت انداخت و ازخاک آن بر سر خود ریخت و گفت : یا رسول الله ! گفتى و اطاعت کردیم ، تو از خدا خبر دادى و ما از تو خبر یافتیم و در آیات قرآن آمده است که آنان که بر خویش ستم کرده اند اگر نزد پیامبر آیند و پیامبر براى ایشان آمرزش ‍ بطلبد، خدا را آمرزنده مى یابند، اینک من گنهکار آمده ام و مى خواهم برایم استغفار کنى . ازداخل قبر ندا آمد: خداوند تو را آمرزید.(۳)
4 - مروان روزى مردى را دید که صورت و پیشانى بر قبر پیامبر نهاده است . گردن او را گرفت و گفت : مى دانى چه مى کنى ؟وقتى سربلند کرد، دید ابوایوب انصارى است . ابوایوب گفت : آرى ! من سراغ سنگ نیامده ام ، سراغ رسول الله آمده ام . از آن حضرت شنیدم که مى فرمود: بر دین گریه نکنید وقتى که شایستگان عهده دار آن شوند، بلکه زمانى بر دین گریه کنید که نااهلان عهده دار و والى آن گردند!(۴)
این حدیث ، نشانه بدعت امویان و کینه آنان نسبت به پیامبر و دودمان و دین اوست . امویان به زبان پیامبر خدا لعنت شده بودند و (شجره ملعونه ) در قرآن به این خاندان ننگین و ضددین تفسیر شده است .
5 - ابن منکدر (از تابعین ، متوفاى 130) همراه اصحابش مى نشست و گاهى که تشنگى سراغش مى آمد، درهمان لحظه برخاسته صورت برقبر پیامبر مى نهاد و درمقابل اعتراض همراهانش ، مى گفت : از قبر پیامبر شفا مى گیرم . وى گاهى به صحن مسجد مى آمد و در جاى خاصى بر زمین مى خوابید، علت را که مى پرسیدند، مى گفت : خودم دیدم که پیامبر در همینجا خوابیده بود.(۵)
6 - عبدالله بن احمد حنبل مى گوید از پدرم درباره حکم کسى که به منبر رسول خدا دست مى کشد و تبرک مى جوید و آن را مى بوسد و با قبرنیز همین کار را مى کند تا ثواب ببرد، پرسیدم . گفت : اشکالى ندارد.(۶)
7 - عبدالله بن عمر، هنگام زیارت قبر پیامبر، دست راست را روى قبر مى نهاد و بلال حبشى چهره برآن مى نهاد. روشن است که علاقه زیاد و عشق و محبت به این کار فرمان مى دهد و این نوعى احترام و بزرگداشت است و مردم به تناسب شوقشان حالات متفاوتى دارند. بعضیها وقتى قبر را مى بینند، بى اختیار به سمت آن مى شتابند، برخى هم با تاخیر و درنگ ، و همه محل خیرند.(۷)
8 - محمد بن احمد رملى ، از بزرگان شافعیه درشرح (منهاج ) گفته است : سایه بان گذاشتن روى قبرو بوسیدن صندوق قبر و لمس کردن آن هنگام زیارت ، مکروه است ، مگر آن که به قصد تبرک باشد، همچنان که فتوا داده اند اگر کسى در اثر ازدحام نمیتواند حجرالاسود را لمس کند، با عصا به آن اشاره کند، آن گاه عصا را ببوسد.(۸)
9- قاضى عیاض مالکى در مورد تکریم قبر مطهر پیامبر، تاکید فراوانى دارد و مى گوید: این جایگاههایى که با وحى و رفت و آمد جبرئیل و فرشتگان آباد شده و تربت آن رسول خدا را در برگرفته و منطقه اى که مساجد و مشاهد و نشانه هاى معجزات و مواقف حضرت رسول را در خود دارد، سزاوار است که بزرگ داشته شود و نسیمش را ببوید و دیوارها و بناهایش را ببوسند. آن گاه با آوردن شعرى ، از شوق جانسوز و عشق گداخته خود نسبت به این دیار و در و دیوار سخن میگوید و عهد مى کند که چهره بر آن تربت نهد و آن جا را بوسه باران کند.(۹)
10 - زرقانى مصرى گفته است : بوسیدن قبر شریف مکروه است ، مگر به قصد تبرک ، که کراهتى ندارد.(۱۰)
11 - شیخ سلامه عزامى شافعى گفته است : ابن تیمیه طواف بر گرد قبر صالحان و دست کشیدن به آن را گناهى بزرگ و شرک ... پنداشته است ، درحالى که علما و فقهاى اهل تحقیق و دقت ، قرنها پیش از تولد او این سخنان را رد کرده و پاسخ گفته اند ولى او با علما مخالفت کرده است . دست کشیدن و تبرک جستن به قبر را بعضى از علما مطلقا جایز دانسته اند، بعضى هم به عنوان کراهت شدید، نهى کرده اند ولى به حد حرمت نمى رسد. بعضى هم تفصیل قائل شده و آن را از سوى کسانى که شوق فراوان دارند، مجاز دانسته اند. این گونه امور را کفر و شرک دانستن مبنى بر دو مقدمه است : یکى این که هر نوع عبادت غیر خدا شرک است . این روشن است و حرفى نیست . دیگر این که هر نوع صدا کردن مرده یا طواف دور قبر یا دست کشیدن و قربانى و نذر کردن ، (عبادت ) محسوب شود و چنین نیست ! این تیمیه آیات و روایات را یا نفهمیده یا عمدا برخلاف معنایش تاویل کرده است . وى حتى نسبت به ساحت حضرت رسول هم بى ادبى کرده و رفتن به زیارت او را گناه و زائران قبرش را مشرک پنداشته است .(۱۱)
12 - عبدالله بن محمد انصارى گفته است : همراه فقیه و ادیب بزرگوار مالکى ، (تاج الدین فاکهانى ) (متوفاى 734) به دمشق رفتیم ، او قصد کرد که کفش مبارک پیامبر خدا (ص ) را که در (دار الحدیث الاشرفیه ) بود، زیارت کند، من همراهش بودم . چون نگاهش به آن کفش مبارک افتاد، سررا برهنه کرد و به بوسیدن آن پرداخت و آن را بر صورت خود مالید و اشکهایش جارى بود و شعرى را به این مضمون مى خواند: اگر به مجنون گویند آیا لیلى و وصال و دیدار او را مى خواهى ، یا دنیا را با آن چه در آن است ؟خواهد گفت : غبارى از خاک کفش لیلى برایم محبوبتر و براى درد عشقم شفابخش تر است .(۱۲)
این گونه عشق ورزیدن و محبت نشان دادن به محبوب ، نشانه شدت وابستگى قلبى به اولیاء خداست و با توحید هم مغایرتى ندارد. بوسیدن یا تبرک جستن به حرم و ضریح و قبر، در واقع اداى احترام و ابراز علاقه به صاحب قبر و حرم است ، نه به سنگ و چوب و آهن .
و چه زیبا گفته است ، مجنون عامرى درباره لیلى که معشوقش بود:



امر على الدیار، دیار لیلى اقبل ذا الجدار و ذا الجدارا 

و ما حب الدیار شغفن قلبى ولکن محب من سکن الدیارا(۱۳)


از دیار لیلى میگذرم ، این دیوار و آن دیوار را مى بوسم . علاقه به دیار لیلى دلم را مشغول و قلبم را بى تاب نکرده است ، بلکه عشق کسى که ساکن این دیار است ، دلم را برده است .
13 - درکتابهاى سنن و آداب ، یکى از مستحبات زیارت رسول خدا (ص )، تبرک جستن به آثار نبوى و اماکن مقدسى است که ازدورانهاى کهن به یادگار مانده است . خطیب شربینى گوید: مستحب است که حاجى به سایر مشاهد و اماکن مدینه هم برود که نزدیک به سى محل مى شود و مردم مدینه آنها را مى شناسد. نیز مستحب است زیارت بقیع و مسجد قبا ورفتن به سراغ چاه اریس و نوشیدن و وضو ساختن از آب آن ، همچنین بقیه چاههاى هفتگانه اى که در مدینه است .(۱۴)


۱- (وفاء الوفاء)، سمهودى ، ج 2 ص 444، (اعلام النساء)، عمررضا کحاله ، ج 3 ص 1205 و منابع متعدد دیگر.
۲- (شفاء السقام )، سبکى ، ص 39، (اسد الغابه )، ج 1 ص 208.
۳- (وفاء الوفاء)، ج 2 ص 412.
۴- (مستدرک حاکم )، ج 4 ص 515، (وفاء الوفاء)، ج 2 ص 410.
۵- (وفاء الوفاء)، ج 2 ص 444.
۶- همان ، ص 443.
۷- همان ، ص 444.
۸- (کنزالمطالب )، حمزاوى ، ص 19.
۹- به نقل (الغدیر)، ج 5 ص 152 از (الشفاء).
۱۰- (شرح مواهب )، ج 8 ص 315.
۱۱- (فرقان القرآن )، ص 133.
۱۲- (الدیباج المذهب )، ص 187.
۱۳- (الغدیر)، ج 5 ص 151.
۱۴- (المغنى )، ج 1 ص 495. درباره چاههاى مدینه . ر.ک : (الوفاء الوفاء)، ج 2 ص 119 تا 149.

میثم علی زلفی

نظرات  (۷)

۱۵ دی ۹۶ ، ۰۹:۲۸ آسیه سادات بنیادی
سلام علیکم. به نظرم یک مفهوم شناسی مفقود است. تبرک جستن دقیقا به چه معناست؟ مسلما یک رفتار شکلی مد نظر نیست. و تا جایی که بنده به ذهنم میرسد با واکنش طبیعی انسان در برابر یک موجود پاک و یک علقه، فرق میکند. 
به نظرم اغلب رفتارهایی که الان به شکل مرسوم به نام تبرک انجام میشود به یک اعتقاد در باب توانمندی مورد تبرک در تغییر دادن شرایط برمیگردد که مشکل همه بر سر ان اعتقاد است!
آنچه شما به عنوان نمونه اوردید همه در قالب همان واکنش طبیعی یک انسان عالم به جایگاه اولیاء میگنجد.
به نظرم در این نوع استدلال که مشهور هم هست، خلط در موضوع وچود دارد.
سپاسگزارم 
۱۵ دی ۹۶ ، ۰۹:۲۹ آسیه سادات بنیادی
مشکل وهابی ها این است که به کل رد میکند و مشکل صدای رایج شیعه هم این است که به کل تبرئه میکند!
پاسخ:
صدای رایج علمای شیعه؟؟؟ چه چیز را به کل تبرئه کرده اند؟؟
وقتی علماء در یک مبحثی مطلبی می نویسند راجع به منصرف علمی و محل نزاع صحبت می کنند و صحبت می کردند. نه هر موضوعی و این طبیعی است که منظور آنها قبر به ما هو قبر نبوده و نیست و قبوری مثل قبر پدر و مادر ،...، اولیاء و صالحین را قصد کرده اند.
آیا در روایت نداریم که بعضی ها بعد از مرگ پدر و مادر به علت بی توجهی به قبور آنها عاق می شوند؟؟؟ آیا عاق شدن در دنیا برای انسان نکبت و بی برکتی به دنبال ندارد؟؟ این نشان می شود بین ارتباط با قبور و زندگی امروزی رابطه وجود دارد.
حال آنکه پدر و مادر ممکن است از اولیاء هم نباشند. به طور کلی چنین قبوری مد نظر بوده و هست. و البته قبور اولیاء جدای از برکت دادن به نظام زندگی توانایی اعمال تغییراتی را هم دارا هستند.

و اصلا مفهوم برکت یعنی گستره ی زمانی و مکانی و برد استفاده از یک چیز بیش از حالت طبیعی شود
تشکر از شما
۱۶ دی ۹۶ ، ۰۹:۲۷ آسیه سادات بنیادی
سلام. شخصا شک دارم بتوان دامن این عرصه را به قدرت از تعلق میراث غالیان تبرئه کرد. این مدل رفتارها را به عنوان یک محبت و احترام و واکنش طبیعی انسان در برابر یک انسان والا، به راحتی میتوان پذیرفت و در سیره مسلمین از همان ابتدای اسلام همانطور که شما هم اوردید اثبات کرد.
 اما انصافا «تمام» انچه ذیل این واژه در فضای شیعه و  اهل سنت جریان دارد را بتوان دفاع کرد. چرا که اغلب در جوی به کل فقیر از حیث نگرش توحیدی شدت و شیوع بیشتر دارد و گاه این قبور متبرک به وضوح قبله گاه قلب و نیایش میشود. 
ضمن اینکه بروز چنین رفتارهایی فقط از ائمه ع میتواند مجوز باشد.
تطور نگرشها ورفتارهای حول این مقوله در تاریخ قابل ردگیری است و به نظرم نکات بدرد بخوری هم به دست آید. 
سپاسگزارم
پاسخ:
یکی از ادله ی مشترکه ی ما و اهل سنت سیره متشرعه هست و اگر بزرگان و علما به چنین کاری مداومت داشته اند و نهی از طرف شارع نیامده کافی است.

بنده نظر علامه جعفری را در مسئله غلو می پسندم که فرمود: کسی را نمی شناسم که در غیر از مسئله خدایی توانسته باشد درباره ی اهل بیت غلو کند!!

ضمن اینکه :
۱- بنده چنین شیوعی که شما می گوئید را قبول ندارم و از مرد و زن و بی سواد و باسوادی که بپرسید نه اهل بیت را خدا می دانند و نه پرستش می کنند.
۲- مسئله ی تبرک و توسل و ... دو وجه دارد . جنبه ی علمی و جنبه ی اجرایی!! نهایتا شما دارید می گوئید در انتقال مفاهیم سالم، موفق نبوده ایم و ثابت نمی کند مشکل صدای رایج شیعه (یعنی غالب علمای تراز اول شیعه) این است که قائل به تبرک مشرکانه و کافرانه اند؟؟؟!!!!!! و غالیان توانسته اند افکارشان را در بین علما ترویج دهند!!!

۳- بنده برای شما یک نمونه تاثیر و تاثری آوردم که نشان می دهد ارتباط تاثیر و تاثری بین عالم مردگان و دنیا به کلی قطع نمی شود. وقتی کسی عاق والدین شود عوارضی دارد که او را در همین دنیا تعقیب می کند. و حتی بر عکس آن را هم داریم.
و لذا این مدل رفتارها صزف یک محبت و احترام صرف نیست و اصلا اینگونه نگاه کردن به مسئله معارض سفارشات فراوان به زیارت قبور و قراردادن اجر و ثواب و حتی مواخذه برای آن است. (اگر خود زیارت قبور ثمرات و اثراتی نداشته باشد ترغیب به آمدن و رفتن کاری خلاف عقل است که از شارع به دور است)
۱۷ دی ۹۶ ، ۰۸:۵۲ آسیه سادات بنیادی
سلام. 
با تفحصی که بنده کردم به این نتیجه رسیدم که اساسا شرکی که قران انرا به شدت میکوبد شرک در خلقت و خداوندی نیست بلکه هر گونه شریک کردن چیزی در هر گونه شوون خداوند است. و اتفاقا عبادتی هم خداوند در قران از ان صحبت میکند ابدا این پرستش اصطلاحی کنونی نیست بلکه هر گونه تذلل و خدمت غیر اصولی و تذلل آمیز در برابر کسی غیر خدا  عبادت محسوب میشود!
حتی همین سخن که از علامه نقل فرمودید به نظرم خودش ناشی از فهم ناصحیح سنتی مفاهیم قرانی است.
لذا این سخن که ما که اولیا را خدا نمیدانیم به سویشان  نماز که نمیخوانیم و سجده شان نمیکنیم و پرستششان نمیکنیم چیزی جز یک مغالطه و خلط موضوعی نیست.
 همین جاهاست که نشان میدهد اعتقاد به ناکارامدی روشهای سنتی در فهم متن دینی گزافه نیست.
شماره 3 را هم که رابطه علی و معلولی برقرار میکنید به نظرم اثباتش نیاز به پیمایشهای میدانی دارد و روشهای استقرایی والا متون متقن چنین رابطه علی و معلولی را قطعی نمیکند. (روایاتی که در این زمینه داریم را دیده ام و به نظرم چنین قوانین قطعی ای از انها نمیتوان فهمید)

سپاسگزارم
پاسخ:
سلام
تشکر
احسنت
بسیار عالی
پاسخ:
تشکر از شما
تشکر از حضورتون
۲۴ دی ۹۶ ، ۱۶:۲۰ علی اسمعیلی
بسیار ممنون از شما تشکر
پاسخ:
تشکر از حضورتون
خیلی وقت هست ننوشتید
دیگه قصد نوشتن ندارین؟
پاسخ:
سلام
نه کاملا
فعلا وقت برای نوشتن ندارم مشغول نوشتن یک کتاب هستم که وقت زیادی ازم گرفته

از توجه شما تشکر

خوب بود ناشناس پیام نمی دادید!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی