فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر

در این وبلاگ سعی داریم بیشتر از مبانی فکری الهی بنویسیم

فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر

در این وبلاگ سعی داریم بیشتر از مبانی فکری الهی بنویسیم

فطرت چيست؟
فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر
فطرت انسانی چیز خاصی نیست که بشود آن را مثل قلب و کلیه و غیره به کسی نشان داد بلکه فطرت همان آفرینش خاص الهی است که فقط به انسان داده شده و به هیچ موجودی قبل از انسان داده نشده است.
این آفرینش چند ویژگی دارد:
1- برای اولین بار به انسان داده شده
2- دین الهی منطبق با آن است
3- هرگز از بین نمی رود ولی ممکن است زیر لجن زار گناه دفن شود
نویسندگان
آخرین مطالب
امام صادق (ع) از پدرش نقل ميكند كه فرمود: كسى كه در او حرص و ترس باشد ايمان ندارد و مؤمن، ترسو و حريص و بخيل نيست. الخصال / ترجمه جعفرى، ج‏1 ؛ ص131

بعضی ها هستند که هنوز یک دور بحار الانوار را نخوانده اند...

یا لااقل یک بار اصول کافی را ندیده اند....

یا لااقل یک بار قرآن را کامل نخوانده اند...

یا لااقل یک بار ترجمه ی قرآن را نخوانده اند ....

اصلا همه ی اینها هیچ لااقل نمی داند به چه کتبی باید رجوع کند تا آیات و روایاتِ موضوع مورد بحث خودش را پیدا کند و بخواند اما خیلی محکم نظر اسلام را بیان می کند.


می خواستم به بعضی از کسانی که ادعا دارند حرفشان حرف اسلام است بگویم اگر جرات دارید در ماه مبارک رمضان که در آن نسبت ناروا دادن به خدا و پیامبرش روزه را باطل می کند ،ادعای اسلامی بودن نظرتان را بیان کنید. که یاد داستانی افتادم و از سادگی خودم خنده ام گرفت.

برای شخص ساده ای تعریف می کردند: دیشب ساعت 3 تا 5 صبح دزدی به خانه ی فلانی رفته و تمام اموالش را ربوده است.

مرد ساده با شنیدن این ماجرا با تعجب گفت: پس آقای دزد با این حساب احتمالا فرصت نکرده است نماز شبش را بخواند!


+در این شبها ما را دعا کنید

+ ذیل این مطلب در کامنت ها بحث نسبتا مفصلی اتفاق افتاده است که مربوط به فطرت است.

نظرات  (۱۴)

۲۱ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۱۲ کمی خلوت گزیده!
:)))
کسی که اینقدر قاطعانه نظرش رو به اسلام نسبت میده، یحتمل ماه رمضان هم نسبت میده، چون یا اونقدر ساده است که نمی فهمه به این راحتی ها نیست، یا اینکه تعمدی داره... در هر دو صورت ماجرای همون داستان شماست...
پاسخ:
:))
چه ترسناک :(
البته بعضی هم هستند که دور کامل هر آن چه باید را میخوانند و بعد به سلیقه ی خودشون برداشت  و مطرح میکنند
این که ندونه بگه بهتر انگار تا بدونه ولی با سلیقه ی خودش بگع

پاسخ:
اساتید ما همیشه به ما تذکر داده اند و حق هم همین است که فهم دین سخت است اما عمل به دین خیلی آسان است
شاید در چیزهای دیگر بتوان گفت اگر ندانی و بگویی بدتر از دانستن و سلیقه خود را گفتن است اما در بحث بیان حرف دین هر دو مثل هم و نادرست است. حتی روایاتی داریم که می فرماید کسی که بدون علم حرفی را بزند و بعد بفهمد که حرف درستی بوده این آدم هم مثل کیی است که حرفش به خطا رفته و اجری ندارد و خطا کار محسوب می شود
۲۲ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۴۱ آسیه سادات بنیادی
سلام. البته با نظر شما در نقد اشخاص مزبور موافقم و این نگاه را به گرایشهای عقل محور و حتی فطرت محور در انتساب مسایل به دین تسری میدهم ولو متن دینی هم در چنته باشد. چرا که معتقدم جز متن دینی "خالص" نمیتواند سند سخن "خالص" دین باشد.
و خیلی افراد هم با همین مبنا (اگرچه با تعلق اجتماعی متفاوت) اینگونه با جسارت و اطمینان بی اتکا به هیچ آیه وروایتی حرفی را به دین نسبت میدهند.
چه فرق است بین کسی که می داند به چه کتابی برای یافتن آیه و روایت مراجعه کند و درسش را هم خوانده و سخن عقل و فطرت خود را به دین نسبت میدهد یا آنکه نمیداند به کجا مراجعه کند و از عقل و درون خود سخن دین را مییابد؟ و چه فرق است که سخن عقل و فطرت بدون امتزاج با آیه و روایت به دین نسبت میدهد یا آنرا با آیه و روایت درمیآمیزد و به دین نسبت میدهد؟
ضمن آرزوی قبول طاعات و التماس دعا در سحرهای مقدس رمضان

پاسخ:
سلام
خیلی تشکر که دنبال می کنید.
بنده تقریبا جز در اینکه باید سعی شود به حرف خالص دین دست بیابیم با هیچ بخش از سخنان شما موافق نیستم. آنچه که بنده بیشتر مد نظر دارم جلوگیری از سخن بدون علم (غیر العلم) است و کشف مفاد دین را در گرو این اصل می دانم. هرجا این اصل نقض شود یا کمرنگ شود از سخن دین فاصله می گیریم. همانطور که که جاهای زیادی از قرآن به این اشاره شده است مثل:
وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لا یَعْلَمُونَ الْکِتابَ إِلاَّ أَمانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ (بقره/78)
یا
وَ ما یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنی‏ مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ بِما یَفْعَلُونَ (یونس/36)

در مورد سرایت دادن نقد بنده به گرایش های عقل محور و فطرت محور:
اول اینکه معلوم شد بنده به سخن غیر علم اشکال گرفتم و لذا اگر سخنی حقیقتا عقل محور نباشد و ... این دسته را هم شامل می شود.
دوم اینکه بنده فکر می کنم دست یابی به سخن خالص دین از بین متن خالص امکان ندارد. چرا؟
چون:
فهم از متون فرع بر شناخت از متن و مفاهیم است و درک مفاهیم و متن فرع منبعِ محسوسات و معقولات و فرع ابزار های شناخت ،حس و عقل است. و از آن طرف که ابزار حسی ما خطا پذیرند و معقولات ما تحت تاثیر محسوسات، پس هیچگاه نمی توان ادعا کرد که دست یابی به سخن خالص گویندگان ممکن است. مگر اینکه قائل شویم که همه ی ما ویزگی های مشترکی داریم که با اتکا به این ویزگی های مشترک می توانیم فهم های مشترکی نسبت به متون داشته باشیم. که همان ویژگی های فطری است.

سوم اینکه اصلا در مبنای بنده عقل با فطرت در کنار هم قرار نمی گیرند چرا که در نظر ما عقل ابزار شناخت است و فطرت منیع شناخت. فلذا معنی ندارد بگوییم کسی که گرایش فطرت محور دارد چیزی را دارد تحمیل می کند. چون فطرت خود منبع است و خود منبع که نمی تواند واقع نما باشد. انچه خطا پذیر است گرایش عقل محور است.
بنده نمی گویم سخن عقل حتما سخن دین است (چون عقل ابزار است و بسته به استفاده کننده ی آن دارد) اما فطرت همان دین است و اصلا منبع شناخت و درک دین است. فطرت ابزار نیست که به فاعل وابسته باشد بلکه منبع شناخت است. مثل منبع محسوسات. همانطور که شیشه در عالم محسوسات شیشه است ولو ابزار حواس آن را اشتباه ببیند.

طاعات و عبادات شما هم قبول باشد
۲۳ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۴۴ آسیه سادات بنیادی
سلام. سپاس از پاسخ.
اینکه فرمودید دست یابی به سخن خالص دین از بین متن خالص دین امکان ندارد.
با تقریر خاصی از این سخن موافقم (اینکه متن خود فهماننده نیست و نیازمند فهم است). اما اشکال شما را نمیپذیرم. منظورم از متن خالص عدم دخالت چیزی در فهم ان نبود!.بلکه عرضم این است که به عنوان منبع عنصر دیگری نباید با آن ممزوج شود. و عناصر دیگر فقط باید به فهم متن یاری رسانند و بس. مساله همین منابع متعدد است. به عنوان منبع عرض کردم تنها منبع متن است برای سخن دین. نه فطرت و نه عقل. در اینکه عقل را به ابزار خلاصه کردید با حضرتعالی مخالفم. عقل به عنوان واژه ای مشترک لفظی شده، اکنون هم با لباس منبع حضور دارد و هم ابزار. و بنده آن بخش ابزار گونه (کارکرد منطقی عقل) را در فهم کاملا میپذیرم و آن را امری اجتناب ناپذیر میدانم. اما عقلی که بی اتکا به متن دینی سخنی بگوید را سنخنگوی دین نمیشمارم. همچنین موجودی به نام فطرت که شما نام میبرید.
منبع بودن فطرت در شناخت دین به چه معناست؟؟؟؟ یعنی بخشی از سخنان دین در جایی به نام فطرت در انسان نهاده شده است؟
بنده میگویم آنچه فطرت منبع ان است فطریاتند نه دین.
و آنچه عقل از آن میگوید (نه به عنوان فهمش از متن دینی) عقلیات است نه دین.
خب احتمالا مساله دیگری مطرح میشود که آیا دین نمیتواند شامل عقلیات و فطریات شود؟
بنده عرضم این است که نه. این همانی ای این چنین مغالطه و خطرناک است. فطرت و دین دو چیزند همانگونه عقل نیز چیز سومی است. یکی کردن اینها مغالطه است و خطا در هر سطح و معنایی هم که مطرح شود. 
شاید لازم باشد این نکته را تذکر دهم که از حقایق محض سخن نمیگوییم بلکه از مدعیات دین سخن میگوییم و منبعیت موجه عناصر مختلف برای آن.
فرصت شود و توفیق یابم به تفصیل و نشان دادن نمونه های واضح این مغالطه ها را توضیح خواهم داد در وبلاگم. 
التماس دعا و آرزوی قبولی طاعات
پاسخ:
سلام
بنده بین عقل و معقولات و حس و محسوسات در پاسخم تفاوت گذاشتم و لذا منبع بودن آن را رد نکردم. منتهی منیع معقولات مد نظر شما چیزی جز تحلیل محسوسات نیست. و محسوسات هم که وابسته به حسی است که پر از خطاست. فلذا هم معقولات و هم محسوسات گرفتار خطایند. متن هم که وابستگی شدید به این دو دارد.
در پاسخ پیشین نوشتم که هر سخن عقل را سخن دین نمی دانیم. و ظاهرا این عبارت شما «عقلی که بی اتکا به متن دینی سخنی بگوید را سنخنگوی دین نمیشمارم.» همان باشد.
اما درباره فطرت، شاید نباید این حرف را الآن بزنم و شاید هم پشیمان شوم اما آن منبعی که انسان ها اولا و بالذات باید به آن رجوع کنند فطرت است و بدون رجوع به آن رجوع به دین به عنوان منبع ثانوی و بالعرض بی فایده و یا لااقل کم فایده خواهد بود.
معنای فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله ... همین است. یعنی آن دینی که بالذات و اولی است و در آن انحراف نیست فطرت است. (فطرت در این عبارت بدل از دین است نه دین بدل از فطرت)
اگرچه رجوع به مشترکات عامل حذف اختلافات است و متن یکی از مشترکات ممکن است قرار بگیرد. اما رجوع به متن واحد مشکل بشری که اختلاف در فهم است را حل نخواهد کرد. چرا که فهم متن وابسته به چیزهایی است که خود عامل اختلاف اند. پس برای ایجاد وحدت باید به مشترکاتی در بین تمام انسان ها اولا رجوع کنیم و بعد با احتساب این مشترکات پیش برویم و هرجا این مشترکات نقض شد بفهمیم که آن حرف دین نیست. در این مسیر از تعالیم انبیاء که بیدار نگه دارنده و بیدار کننده ی فطریات اند کمک می گیریم.
متن در نگاه بنده چنین جایگاهی دارد. نه بیشتر و نه کمتر.از نظر بنده نگاه استقلالی به متن ما را از اصول کلی بشری قطعا غافل خواهد کرد. و ثمره آن چیزی جز اختلاف نیست که از آن فرار می کردیم.

(لازم بود قبل از اینکه متعرض بحث فطرت می شدیم معنای فطرت ،چیستی فطرت و ... مشخص میشد که البته به تبع بحث فقط گوشه های از نظریه ی خودم را برایتان گفتم.)
ما بی صبرانه منتظر مطالب شما هستیم. و منکر تحمیل ها به متون نیستیم و جلوگیری از این تحمیل ها کار بسیار خوبی است اما متن ها نیازمند قرائن و شواهد و قواعد کلی و اصول ثابت هستند تا فهمیده شوند و مثال برای آن فراوان است مثل یدالله فوق ایدیهم که نیازمند قرینه عقلیه است. لذا ما می پذیریم که نباید چیزی به اشتباه به متون تحمیل شود اما نمی پذیریم که متون نیازمند کمک های بیرونی (از قبیل منقولات دیگر ،معقولات و فطریات) برای فهم نیستند و لذا راهکار شما مبتنی بر تمرکز بر متون برای رسیدن به حرف خالص دین را نمی پذیریم.
۲۳ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۲۵ آسیه سادات بنیادی
سلام.یک نکته رو باید عرض کنم. حرف من یافتن حقیقت نیست بلکه انتساب چیزی به دین است. همینکه دو چیز به نام های دین و فطرت نام میبرید دوییت این دو را معترفید. لذا من بحثی (فعلا در این مقال) در رابطه دین و فطرت و فطریات و دین ندارم (چیزی که در آیه مبارکه ظاهرا به آن اشاره شده). حرف من این است که فطریات باید به فطرت (به فرض وجود مشخص و معین) و معارف موجود در متون به دین نسبت داده شود. 
اما نکته دیگر اینکه شما پیش از دین به محتویات فطرت چگونه پی میبرید؟ آیا روش آزمایشگاهی دارید؟
مساله این است که تئوری فطرت آنگونه که در فضای دینی ما وجود دارد یک مصادره به مطلوب است!! نه یک هستی شناختی انسانشناختی.
لذا به نظرم فتح باب ورود رقبایی برای متن دینی فراهم امده ذیل این واژه.
اما بیانات اخر حضرتعالی.
ضمن اینکه میپذیرم ما پیشینی های نکاویده داریم در بحث اما فعلا سخن بنده وابسته به آنها نیست. و نظرم یکسر جنبه سلبی نسبت به حجیت انتساب هر "معرفتی" جز مدلول متن دینی به دین دارد. لذا بر مبنایی مربوط به چیستی و ماهیت و کیفیت فطرت استوار نیست.
بنده لوازم فهم را منکر نیستم. اینکه داشته های بشر تمام قد وارد پدیده فهم میشوند را کاملا میپذیرم. نکته ای که بنده آنرا نقطه چالش میبینم مساله "انتساب" به دین و خداوند است. آنچه به قطع میدانیم از سوی خداوند است گزاره های پدید آمده از فرایندی به نام وحی است و بس! خلقت ما اگرچه توسط خداوند صورت گرفته است و همه عناصر وجود ما مخلوق خداوند است اما در انتساب یک گزاره معرفتی به خداوند مخلوقیت عقل و فطرت توسط خداوند و یا حتی تایید آنها توسط متن دینی هیچ حجیتی برای انتساب محصولات معرفتی ما که انها را منبعث از فطرت و عقل میدانیم  به دین و حتی خداوند فراهم نمیکند.
عرض من فقط تنقیح مساله "انتساب" به دین است که آنرا از انتساب به خداوند نیز کمی متفاوت میبینم.

سپاس از پاسخ و توجه حضرتعالی

پاسخ:
سلام مجدد
ببخشید تاخیر شد.
مدعای ما در باب فطرت این است که فطرت چراغ راه و راهنمای هر شخص به دین و انبیاست. به عبارت دیگر انبیاء با توسل به همین فطریات بشر را به سر منزل مقصود می کشانند و هر شخصی حتی اگر دینی را ندیده باشد به اقتضاء فطرت در مسیر کمال می افتد و هدایت می شود. برای تقریب به ذهن می گویم رابطه ای شبیه قرآن و اهل بیت، که در آن قرآن ثقل اکبر است و ما را به سمت اهل بیت هدایت می کند و با یافتن اهل بیت به زوایا و جزئیات قرآن دست می یابیم. اما چراغ راه و اصل قرآن است اگرچه اهل بیت حقیقیت قرآن هستند.
فطرت اصل و دلیل برای نیازمندی بشر به دین و راهنماست. در این حالت دوری بوجود نمی آید و مصادره به مطلوبی هم نیست.

فرمودید: حرف من یافتن حقیقت نیست بلکه انتساب چیزی به دین است.
وقتی در همین لحظه ما نسبت به انتساب چیزی به دین مثلا فطریات یا معقولات، در حال مباحثه ایم یعنی شما این انتساب را حقیقی نمی دانید و در واقع به دنبال یک انتساب صرف و محض نیستید بلکه به دنبال انتساب حقیقی به دین می باشید. یعنی می خواهید از حقیقت دینی بودن فهمی که دارید مطمئن باشید. پس باز به خانه اول باز می گردیم که متون در فهم وابسته به غیر خودش می باشد و غیرش می تواند آن را از حقیقت دور و یا به آن نزدیک کند. اتفاقا این به خاطر خاصیت متون است که فهم ها را متفاوت می کند چرا که متون وابسته به غیر از خود متن اند و انتخاب ناصحیح غیر می تواند ما را از حقیقت معنا و مفهوم متن دور کند.
در واقع اشکال شما مبنی بر تحمیل عقاید و سلایق به متون زیر پای استدلال شما برای اتکا به خود متن را خالی می کند و نیاز شما برای روش هایی در اتخاذ غیری که معنا را درست نشان می دهد را آشکار می گرداند. نمی خواهم بگویم این روش ها چیزی غیر از همین دقت هایی است که تا کنون می کردیم و می کنیم تا چیزی را بر متون تحمیل نکنیم بلکه می خواهم بگویم ملاک دیگری را هم باید در این روش ها بیفزائیم و آن انطباق با فطرت است. همانطور که در معنای یدالله فوق ایدیهم برای رسیدن به معنای مورد نظر متن که در واقع معنای مورد نظر دین هم هست غیری به نام عقل را داخل می کنید باید فطرت نیز لحاظ شود.

خیلی خوشحالم که بحث به اینجا کشیده شد چرا که این عبارت شما: آنچه به قطع میدانیم از سوی خداوند است گزاره های پدید آمده از فرایندی به نام وحی است و بس! نیاز به بحث فطرت را بیش از پیش نشان می دهد.
 یک سوال دارم لطفا به سوالم دقت کنید!
کاری به قطع و روش قطع شما در این که چرا باید گزاره هایی از سوی خدا به نام وحی وجود داشته باشد فعلا ندارم اما سوالم این است چطور می فهمید که این گزاره ها نسخه ای است برای همه ی افراد بشر، آیا باید حتما در متون به دنبال کلماتی که این مهم را ثابت کند باشیم. که در این صورت بعضی از گزاره ها برای همه می شود و برخی برای تعداد خاصی و باید فاتحه تنقیح مناط و ... در اصول و در رفتار بشری را خواند. چرا تنقیح مناط می کنید، تنقیح مناط اصلی است که بر یک اصل و قانون نانوشته سوار شده است و آن قانون این است که همه بشر مشترکاتی دارند و بر اساس این مشترکات احکام مشترکی هم دارند و وحی و تعالیم اهل بیت برای همه است. اما خود این قانون از کجا ثابت می شود؟؟؟؟
فطرت اصلی است که اولا نیاز بشر به گزاره وحی را ثابت می کند و ثانیا با مشخص کردن مشترکات نیاز بشر معلوم می کند که در واقع قوانین کلی دین بر پایه همین مشترکات سوار شده است.
از همین جهت می گویم فطرت اصل و ثقل اکبر است و بدون آن تقسیم بندی ها و فهم ما از دین ناقص و ابتر است.
۲۳ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۳۸ آسیه سادات بنیادی
نکته ای در باب این فراز فراموشم شد:
"اما درباره فطرت، شاید نباید این حرف را الآن بزنم و شاید هم پشیمان شوم اما آن منبعی که انسان ها اولا و بالذات باید به آن رجوع کنند فطرت است و بدون رجوع به آن رجوع به دین به عنوان منبع ثانوی و بالعرض بی فایده و یا لااقل کم فایده خواهد بود.
معنای فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله ... همین است. یعنی آن دینی که بالذات و اولی است و در آن انحراف نیست فطرت است. (فطرت در این عبارت بدل از دین است نه دین بدل از فطرت)"
در اینکه پیش از پذیرش دین اتفاقات معرفتی دیگری در بشر رخ میدهد که مقدم هستند بحث ندارم. و بحثم در مورد بایسته ها هم نیست. در جایگاه چیزی به نام فطرت در نظام شناخت بشری برای کشف حقایق عالم هم کاری ندارم. 
داخل پرانتز و خارج از بحث عرض کنم: این سخن شما مخالفان بسیاری را در متکلمین برخواهد انگیخت. سخن خاص و عظیمی زده اید. در اینکه گزاره های عقلی ای مقدم بر پذیرش دین هستند سابق سخن گفته شده است. اما اینکه فطرت منبع اولی است و دین ثانوی به نظرم لااقل در هندسه معارف متن دینی جای کنکاش و بحث دارد.
اما مشکل اصلی این سخن وضعیت عملی آن است. عملا این اتفاق رجوع به فطرت پیش از رجوع به دین به چه معناست و چه ساز و کاری دارد؟
تصورم این است فطرت نیز مانند عقل در فضای درون دین پیش از شناسایی مصادره به مطلوب خواهد شد. عقلی که در فلسفه اسلامی مطرح شد عقلی است که توسط دین مصادره شده است با بیانهای زیبایی چون وحدت برهان و فرقان و قران!! فطرت هم همین خواهد شد یعنی هر آنچه با دین هماهنگ آمد فطرت خواهد بود و هرآنچه ناهماهنگ آمد از دایره فطرت خارج خواهد شد.... این نشان دهنده بروز یک مغالطه است. یکی کردن دو چیز مختلف جز به اضمحلال آن دو نخواهد انجامید.
لذا به نظرم یک واقعه زبانی است کل ماجرا، ساز و کارهایی زبانی و خلق مفاهیم شوالیه وار برای خروج از کهنگی و واماندگی تئوریها و بیان های دینی! هم فطرت و هم عقل فلسفه اسلامی قهرمانهایی برای سامان دادن به چالشهای درونی ذهن دینی بوده اند و بس!!
... این تصور ابتدایی من از نظریه فطرت حضرتعالی است که نیاز به کنکاش بیشتر دارد.
الله اعلم
.... این بحث ربطی البته به بحث پیشینم در مساله انتساب به دین ندارد. نوشته تان فتح باب دیگری داشت.
عذرخواهم بابت اطاله کلام
پاسخ:
تذکر خوب و به جایی است. در ابتدای بحث فطرت که چند سال پیش آن را شروع به مطالعه کردم با این مشکل روبرو می شدم و گاهی برای فرار از بن بسته هایی که در آن می افتادم مجبور به چنین مصادره هایی می شدم اما با تصحیح معنای فطرت و مشخص کردن کارکرد آن فکر می کنم از این مصادره به مطلوب فاصله گرفته ایم.
نمی گویم از تبیین های دین در مسئله فطرت کمک نمی گیریم بلکه می گویم تبیین دین به مانند تبیین امام از قرآن است که قران اصل است و راهنمای به امام و امام مبین قرآن و روشن کننده ی جزئیات مسیر است.

+از ترس همین مخالفین فعلا در کنج خانه به پرورش و دقت در زوایای نادیده بحث می پردازم. ان شاء الله در زمانی که خوب شبهات را در نزد خودم تحلیل کردم اصل بحث را آشکار می کنم.
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۱۵ آسیه سادات بنیادی
سلام. ممنون از پاسخ مفصلی که فرمودید.
عجالتا عرضم این است که فطرت با آن تعریفی که شما میکنید امری نیست که خودآگاه انرا در پدیده فهم داخل کنیم. ما با تمام کیفیت خلقتمان که عقل و ابزار معرفتی مان جزئی از آن است در پدیده فهم حاضریم. اما آنچه خودآگاه ما را در پدیده فهم تشکیل میدهد عقل فهمنده و منتقد و ارزیاب است.
اما در فرایند خودآگاه فهم بخواهیم فطرت را به عنوان یک شاخصه برای صحت فهم در نظر بگیریم لااقل من هر چه تلاش میکنم نمیفهمم.
فرمایشاتتان را باید بار دیگر بخوانم و بیندیشم تا بهتر بفهمم. و بتوانم اشکالم را بازیابی کنم. 
سپاس
پاسخ:
چقدر خوب پیش می آیید. هرچه بیشتر پیش می رویم برایم صحت چیدمان بحث بیشتر روشن می شود.
حرف خوبی زدید. فطرت به عنوان یک منبع باید فهم شود اما وارد کردن آن به مقوله فهم خودآگاه نیست. اما این عدم خودآگاهی مثل غرایز نیست. جنس این عدم خود آگاهی متفاوت است.
در غرایز تکمیل فرایندهای شیمیایی و ... بدن موجب بروز رفتارهای غریزی می شود. در واقع ریشه غرایز بروز فعالیت های بدنی و تکمیل طبع و خواص بدن است اما فطرت زمانی به چرخه ی فهم وارد می شود که عقل ابزاری به حداقل رشد برسد و اولین بروز فطرت در درک اجتماع نقیضین است. به هر اندازه عقل تکمیل تر می شود بهتر می تواند از منبع فطرت بهره برداری کند. فطرت ابتدائیات درک را در اختیار عقل قرار می دهد تا در مسیر کمال حرکت کند و از ابتدا بهترین وسیله ی تمایز بین درست و غلط یعنی درک احتماع نقیضین را به انسان می دهد.
تشکر از وقتی که می گذارید. جزء معدود کسانی هستید که بی پروا نقد می کنید و بنده این خاصیت را دوست دارم اگرچه بسیاری آن را نمی پسندند.
امیدوارم از حضور شما محروم نشویم
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۱۷ آسیه سادات بنیادی
رشد آدم در همین کنج نشینی هاست. امیدوارم گره از کار نظریه فطرت بگشاید.
پاسخ:
به دعای شما ان شاء الله
۲۸ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۴۳ آسیه سادات بنیادی
سلام. اوضاع پیچیده شد. منظورتون از بهره برداری عقل از منبع فطرت چیه دقیقا، چیزی که اینجا مثال زدید رو معمولا تحت عنوان بدیهیات عقلی مطرح میکنند. که هود عقل رو هم منبعش میدونند. البته در اینکه چطور حاصل عقل میشود بحث است اما کسی در منبعیت عقل در موردش تا به حال ندیدم خدشه کند و چیز دیگری رو منبع بدوند و عقل رو بهره بردار از آن معرفی کند.
به نظر میرسد بحث شما به دامن خیلی حرفهای زده شده در تاریخ علم میگیرد.
یک دوپارگی حس میکنم در نظریه شما، از سویی فطرت سرشت و منشاءی کاملا درون دینی دارد و از سویی شما ان را از منظری انسان شناسی مطرح میکنید. انسانشناسی فضای خودش را دارد و دین شناسی فضای خودش را به گمانم آمیختن این دو حوزه بخصوص از حیث روش چالش و مشکل فراوان داشته باشد.
ضمن اینکه سخنان پیشین را اگر سر تک تک فرموده هایتان بروم بحث کشدار میشود و به ترکستان کشیدن راه محتمل. لذا به انچه نقطه عطف میپندارم اشاره کردم.
با تشکر
پاسخ:
سلام
به شما حق می دهم که گیج شده باشید و یا مطلب را پیچیده ببینید که هست
اما آنچه فرمودید درباب دو پارگی زمانی وارد است که حیثیت بحث را تغییر دهیم و راجع به یک چیز از دو حیث سخن بگوییم.
فعلا نقدا مطلب آیا فطرتی هست 1 را بخوانید که پایه بحث است و ذیل آن بیشتر می توان پیش رفت
تشکر از دنبال کردن شما
دیشب مطلب را برای یکی از دوستانم که در فلسفه و کلام مشغول است می گفتم تعجب در چشمانش مشهود بود. اما جای کار بسیار دارد
سلام دکتر!
احوالات شریف؟
اولا ممنون به ما سر زدید و نظرتون رو نوشتید
دوم اینکه خسته نباشید جداً. پست رو که خوندم خواستم نظرات رو بخونم و بعد چیز الکی یی بنویسم از بس نظرات و از بس تر جوابای شما طولانی شد پشیمون شدم گفتم واسه بعد. سر درد هم دارم و الا اونجور نبود که نشه تو ده دقیقه خوندش.
یا علی
التماس دعا
پاسخ:
سلام مراجع
خوبم شما چطوری؟
خواهش می کنم
خیلی خوب کاری کردی هر وقت فرصت داشتی مخت رو بترکونی بیا بخون
درسته دل نوشتس ولی عمیقه متوجه که هستی عمیق!
اوف چی گفتم
احتمالا از نیمه شب شرعی خبر نداشته
از ۱۲:۱۵تا ۳وقت داشته

مطلب خوبی بود
پاسخ:
تشکر
پست کوچولو و کامنت های طولانی اش را با دقت خواندم.

به جنابعالی و خانم آسیه سادات بنیادی از صمیم دل خدا قوت می گویم..

پاسخ:
خیلی تشکر که وقت گذاشتید
دوست داشتیم از نقدهای شما بی بهره نمی ماندیم
پایدار باشید
سلام
عیدتون مبارک
ممنون که تشریف آوردین ونظرتون رو مرقوم فرمودین

از اون داستان به زعم خودمون رمز گشایی کردیم در پستی دیگر 
تمایل داشتید ببینید
پاسخ:
سلام
عید شما هم مبارک
متن های ادبی ادیب می طلبد نه فیلسوف
ما هم در آن متن ادبی چیزی پراندیم

متوجه شدم. دقیقا.
اصلا بیا دستمو بگیرم از بس عمیق بود توان شنا کردنم تموم شد و داره از دست میرم. هوا هم کمه و اگه تاریکی این عمق خفن منو نکشه بی اکسیژنی میکشه.
هلپ می پلیز...
:)))
پاسخ:
تاریکی رو خوب اومدی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">