فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر

در این وبلاگ سعی داریم بیشتر از مبانی فکری الهی بنویسیم

فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر

در این وبلاگ سعی داریم بیشتر از مبانی فکری الهی بنویسیم

فطرت چيست؟
فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر
فطرت انسانی چیز خاصی نیست که بشود آن را مثل قلب و کلیه و غیره به کسی نشان داد بلکه فطرت همان آفرینش خاص الهی است که فقط به انسان داده شده و به هیچ موجودی قبل از انسان داده نشده است.
این آفرینش چند ویژگی دارد:
1- برای اولین بار به انسان داده شده
2- دین الهی منطبق با آن است
3- هرگز از بین نمی رود ولی ممکن است زیر لجن زار گناه دفن شود
نویسندگان
آخرین مطالب
امام صادق (ع) از پدرش نقل ميكند كه فرمود: كسى كه در او حرص و ترس باشد ايمان ندارد و مؤمن، ترسو و حريص و بخيل نيست. الخصال / ترجمه جعفرى، ج‏1 ؛ ص131

امروزه بازار دموکراسی و دخیل کردن مردم در انتخاب سرنوشتشان به قدری داغ است که لازم دیدم قدری درباره این بحث توضیحاتی بدهم و در خوب و بد بودن آن قدری دقیق تر خرد شویم. توضیحاتی راجع به کلیات این تفکر و نقدهایی که بر این تفکر می شود وارد کرد. تفکری که ظاهری بسیار زیبا دارد اما تناقض گویی  جزء لاینفک  و جدایی ناپذیر آن است.

کلیات دموکراسی

کسانی که دم از دموکراسی می زنند به طور عمده خصایص دموکراسی را اینچنین بر می شمارند:

اگر بخواهیم دموکراسی را ترم کلان بحثمان فرض کنیم می توان گفت که در دموکراسی قدرت محدود می شود و اقتدار در یک جا به مطلقیت یک اقیانوس نمی رسد تا هرجا و هر زمان اراده کرد هرکس - و بل به زعم خود ناکس-  را نیست و نابود کند. پس تربیت شده دموکراسی ، قدرتمندترینها را بعد از4- 8 سال جابجا می کند و خانه را تحویل تازه نفس محدود دیگری می دهد. رئیسی که بداند چهار سال دیگر می رود خیلی کمتر کمر به قتل و دست به غارت و مصادره و اختلاس می برد ، زیرا نوبت خودش هم می رسد اما اگر نامحدود شد و در این فرض دست در دست خداوند قادر مطلق هم گذاشت دیگر هر کاری را می تواند انجام دهد و دلیل موجه هم برایش بسازد. زیرا قدرت، دانش ویژه خود را هم می آفریند و دیگر از دانش جهاشمول نزد دلهای مردمان هم خبری نخواهد بود زیرا هرچه حاکم بیاندیشد ارج مطلق می یابد.

 خصیصه دیگر دموکراسی امکان دگرگونی در قانون با هزینه کم است. هیچ قانونی تغییرناپذیر نیست زیرا انسانها ناقص اند و قوانین هم متناسب با رشد درک و شناخت،  روشنتر می شوند.گرچه قوانین اساسی را مردمان هوشمند خیلی دیرتر دگرگون می کنند زیرا هزینه سنگین ملی دارد اما اگر هم نیاز به دگرگونی در هر قانون اساسی هم باشد امکانش با بحث آزاد و مجاب کردن دیگران بدون ایجاد ترس و خانه های عملیات روانی و بدون تهدید به قتل فراهم است. حال در چنین دنیایی امکان برآمدن و در صدر نشستن مزخرف گویان کم است ،  زیرا هر مدعی، ایده اش را باید تاجایی که در ذهن همنوع و هموطنش بنشیند، ورز دهد و روشن اندیشانه پیش برد و تبیین کند. حال بنگرید این دستاورد مبارک را ما چگونه تغییر ماهیت داده و همه مختصاتش را روفته و تبدیل کرده ایم به انتخابات پرشور! اتفاقا انتخابات کمترین نسبت را با دموکراسی دارد زیرا امکان ظهور هیتلر و بوش و ایکس و ایگرگ را به آسانی می دهد. هر جا شلوغی و حماسه بود باید از عاقبت دموکراسی ترسید چه آمریکای لیبرال باشد چه چین کمونیست. فریبکاران تنها به شورآفرینی و پول و فریب نیاز دارند و یک ملت هم گاه بیخبر از آینده یک شورآفرین را برمی گزیند و سپس در چاه ویل می افتد!
همین دموکراسی من را مجاب می کند که از نظرات قبلی خود عدول کنم و معذرت بخواهم و بگویم که حرف شما درست است چون دموکراسی تحمل ها را زیاد می کند((

دموکراسی کانون تناقض

همانطور که گفته شد  و به زودی برای شما اثبات خواهم کرد دموکراسی سرشاراز تناقض است و تناقض با ،به به و درود حل نمی شود.

و اما بعد، همانطور که خواندید اهل دموکراسی به مطلق بودن قدرت اشکال وارد  می کنند و می خواهند این مشکل را با  زمان دارکردن قدرت حل کنند، تا قدرت باعث نابودی دیگران  نشود چرا که اعتقاد دارند مطلق بودن یک قدرت باعث می شود که هرجا و هر زمان شخص اراده کند هرکس- و بل به زعم خود ناکس-  را نیست و نابود کند.

دموکراسی از بین برنده قدرت مطلقه

این حرف دو اشکال دارد:

1-     اگر کسی بخواهد کسی یا بل به زعم  خود ناکسی را نیست و نابود کند نیازمند اقتداری مطلق نیست و اگر فقط چند روز هم دستش به قدرت برسد این کار را خواهد کرد. در مقابل اگر آن که در رأس است متخلق به اخلاق انسانی است اگر هزار سال هم بماند نمی توان او را وادار کرد که حقی را ناحق کند.

2-     با زمان دار کردن قدرت، مطلق بودن آن از بین نمی رود. بلکه قدرت مطلق شخص زمان دار می شود. به عبارت دیگر 4 یا 8 سال تمام قدرت را به عهده دارد. و همین برای سرکشی کافی است.

شاید کسی بگوید دموکراسی شرایط انتخاب بهترین ها را فراهم می کند و از این روی که بهترین روش انتخاب است باید به آن تن بدهیم.

در قسمت های بعدی به پاسخ این اشکال خواهیم پرداخت فقط به اجمال باید بگوییم که ماهیت دموکراسی به گونه ای است که به طور معمول انتخاب صحیح از آن خارج نمی شود. و لذا بدترین روش انتخاب شایستگان دموکراسی است.

دموکراسی جابجا کننده قدرتمند ها

دیگر حرف آنها این است که دموکراسی، قدرتمندترینها را بعد از 4-8 سال جابجا می کند.

1-    چه ضمانتی وجود دارد که کسی به راس قدرت برود و بعد با کسانی مثل خود لابی براه نیاندازد و دیگر پایین بیا نباشد.

2-    اگر در دموکراسی کسی در راس بیاید و از قدرت خود سوء استفاده کند باید 4 سال او را تحمل کرد. در صورتی که باید آنکه در راس قرار می گیرد مادام الصلاحیت در راس کار باشد. در این صورت دیگر نیازی نیست حتی یک لحظه بعد از عدم صلاحیت او را تحمل کرد.

دموکراسی یعنی قتل و غارت و اختلاس کمتر

رئیسی که بداند چهار سال دیگر می رود خیلی کمتر کمر به قتل و دست به غارت و مصادره و اختلاس می برد زیرا نوبت خودش هم می رسد.

1-    نمونه های فراوان جنایات بوش و امثال این رئیس جمهور ها نشان داده است که چهار سال نه تنها از جنایت آنها کم نکرد. بلکه از ترس زمین ماندن افکارشان توسط فرد بعدی با شتاب بیشتری جنایات خود را تکمیل می کنند

2-    از آنجا که دموکراسی بروز هر نوع فکر و اندیشه ای را آزاد می گذارد (به ظاهر) لذا انسان ها بر اساس امیال و آرزوها و باورهای خود تربیت می شوند نه آنچه به صلاح جامعه و انسانیت است. چرا؟ چون هیچ کس نفع خود را بر دیگری ترجیح نخواهد داد. و ما می دانیم که در دموکراسی مطرح کردن اخلاقیات یعنی انهدام گروه زیادی از تفکراتی که خواستار یلگی و رهایی اند. و لذا طرح اخلاق بی معناست. در چنین جامعه ای نمی توان انتظار رفتار عقلانی از افراد غیر همسطح داشت.

دموکراسی عامل عدول از نظرات

دموکراسی من را مجاب می کند که از نظرات قبلی خود عدول کنم و معذرت بخواهم و بگویم که حرف شما درست است چون دموکراسی تحمل ها را زیاد می کند

گفتن این حرف ها نشان از روح دموکراسی یعنی فریب و نیرنگ دارد. چقدر بد است که هر چیز خوبی را بی دلیل به سمت خود بکشیم و هر چیز بدی را بی دلیل به سمت دیگران هل بدهیم. عدول از نظر نتیجه اخلاق است نه دموکراسی!  و همه می دانند که بی معنی ترین چیز در دموکراسی اخلاق و اخلاقیات است. چرا که تربیت شده دموکراسی نمی تواند از اخلاق دم بزند. چون اخلاق مانع بروز بسیاری از تفکرات می شود. (بحث اخلاق را مفصل تر بیان خواهیم کرد)

دموکراسی یعنی انتخاباتی آرام و عاقلانه

اهل دموکراسی ادعا می کنند که دیگران  همه مختصات دموکراسی  را  روفته اند و آن را تبدیل کرده اند به انتخاباتی  پرشور در حالی که دموکراسی انتخابی بر مبنای عقلانیت است.

بر عکس آنچه ادعا می شود اتفاقا ماهیت دموکراسی انتخاباتی پر شور و به دور از تعقل است.  در جایی که اخلاقیات معنی ندارد و هر کس اجازه دارد هر تفکری را بروز دهد. باید کاندیدا ها به حرف های خود رنگ و لعاب بدهند تا بتوانند دیگران را جذب کنند و رأی ها را به سمت خود بکشند.

با این مدل عقل ها نیست که تصمیم می گیرد نفس هاست که انتخاب می کند و هر کس به کاندیدایی که بیشتر آرزوهایش را برآورده کند و نفس او را حمایت می کند رأی می دهد. و نتیجه اش  خواه ناخواه تبلیغات و هیاهو و ....است

بعضی از آنها برای فرار  به جلو می گویند اتفاقا انتخابات کمترین نسبت را با دموکراسی دارد زیرا امکان ظهور هیتلر و بوش و ایکس و ایگرگ را به آسانی می دهد.

اینها  ظاهرا دموکراسی را خوب نشناخته اند و فکر می کنند دموکراسی همان مدل حکومت صالحین است.  که مد نظر انبیاست. باید به این افراد گفت شعار حضور همه ی نظرات در جامعه جز با انتخابات قابل جمع نیست. چرا که معرکه آراء حاصله با بحث و گفتگو قابل جمع نیست. بحث و گفتگو در جامعه ای که در آن انتخاب عاقلانه انجام می شود آراء را به هم نزدیک می کند نه جامعه ای که شهوت ، امیال و افکار مختلف بدون هیچ کنترلی جولان می دهد.

تغییر قانون با کمترین هزینه

و باز می گویند: خصیصه دیگر دموکراسی امکان دگرگونی در قانون با هزینه کم است. بدون ایجاد ترس و خانه های عملیات روانی و بدون تهدید به قتل .

خوب که بیاندیشیم و به اطراف بنگریم  می بینیم که چه کم هزینه در آمریکا و فرانسه و کانادا و دیگر کشور ها قانون ها جابجا می شود و مردم با سلام و صلوات قانونی را به قانون دیگر مبدل می کنند. قانون های نژاد پرستانه ، قوانین بر علیه حقوق زنان یا مسلمانان  چه مقدار کشته باید بدهد تا هزینه ی آن به چشم بیاید. آیا قوانینی مثل منع حجاب و ... و ایجاد و رعب  و ترس برای  سرکوب اعتراضات در کشور های آفریقایی اتفاق می افتد.

چرا سعی می کنند آنچه بسیاری از مکاتب و اندیشه ها گفته اند به اسم دموکراسی تمام کنند.

آیا تحمل کردن نظرات دیگران حرف جدیدی است؟ آنها که مدعی اند حتی نتوانسته اند گرمای دموکراسی را به ما نشان دهند چطور ما از آنها دفاع می کنیم.

حتی خودشان هم نه آنکه نمی خواهند بلکه نمی توانند آنچه می گویند را عمل کنند. چرا که در تناقض گیر افتاده اند. از آن طرف دیگران را به آزاد اندیشی و آزاد بودن فکر و عقیده ها دعوت می کنند و از آن طرف بقیه را مشتی احمق و کم خرد می دانند که مانع تحقق دموکراسی اند.

خوب این هم یک نظر است بعضی ها نظرشان این است که دموکراسی به درد  زندگی و آخر و عاقبت آنها نمی خورد. اصلا عده ای اعتقاد دارند که ریشه ی بدبختی های بشر در دموکراسی است و لذا باید دموکراسی از روی زمین محو شود، چرا به این نظرات احترام نمی گذارند. آنها که هم جنس بازی را قانونی کردند. خوب به این اقلیت بی فکر با مغز های آهکی هم اجازه عرض اندام بدهند.

یک گام عقب نشینی

صحبت که به اینجا برسد عده ای از اهل دموکراسی کمی کوتاه می آیند و شروع به برخی صحبت های اخلاقی می کنند. اینها می گویند:

باید این نکته را در نظر بگیریم که دموکراسی تنها در صورتی قادر به عملی کردن آرمانهای خویش است که افراد روان نژند مورد انتخاب قرار نگیرند...نباید از نظر دور داشت که استبداد و سلطه بر دیگران؛ خصومت و پرخاشگری بخصوص با هدف به انقیاد درآوردن دیگران و به اختیار گرفتن سرمایه و کار دیگران از اقسام بیمارهای روانی (شخصیت ضد اجتماعی ) است و عمده علت آن ریشه در ساختار معیوب فرهنگی و تاریخی استبدادی است...مطمئنا دموکراسی تنها بستری است که میتوان امیدوار بود که دست این نوع افراد بیمار را در بهره کشی ، ستم و آزار- قطع که نه- اما حداقل این خوشبینی را داشت که میتوان کوتاه کرد.

بیماری ضد اجتماعی چگونه مشخص می شود؟

این مسئله هم یکی از تناقض گویی های دموکراسی است. این حرف درست است که بعضی رفتارها ضد اجتماعی و بیمار گونه است. اما این حرف ها در جامعه دموکراسی جایگاهی ندارد چرا که همه حق بروز نظرات خود را باید داشته باشند.

اما سوال این است  که چه مرجعی در بین این معرکه آراء ، اجتماعی یا ضد اجتماعی بودن یک چیز را تشخیص می دهد. آیا نظر روان شناسان در مورد یک چیز می تواند باعث حذف نظرات بقیه شود.

مسئله همجنس بازی تا همین اواخر یک بیماری روانی و یک حرکت ضد اجتماعی شناخته می شد ولی امروزه به صورت کاملا قانونی انجام می شود. از کجا نه معلوم که این افرادی که شما آنها را بیمار می خوانید، در واقع انسان هایی ساالم نباشند که نبوغ آنها مانع شده تا شما آنها را درک نکنید.

اینجا یکی دیگر از تناقضات دیگر دموکراسی روشن می شود. در عین اینکه به ظاهر در پشت شعارهایشان می خواهندکه همه آراء  باشند اما گروه های بسیاری را به زعم و نظر خود با برچسب های ضد اجتماعی ، بیماری روانی ، فهم پایین و ... حذف می کنند.

این همه گروه هستند که اخلاق را نسبی می دانند یا اخلاق را خلاف آنچه شما می پندارید می دانند. چطور دموکراسی می خواهد ، اجتماعی و ضد اجتماعی بودن یا بیمار گونه بودن آنها را تشخیص دهد.

اگر بگویید خودش وارد می شود که این همان کاری است که بقیه انجام می دهند. و دموکراسی ظاهرا بر علیه آن به پا خواسته است. و این نقض غرض است.

اگر بگویید مردم مرجع تعیین باشند باز هم نقض غرض است چرا که اگر مردم می توانستند مشخص کننده ی این موارد باشند با هم اختلاف نمی کردند.

اگر بگویید یک گروه متخصص مثلا روان شناس ها این کار را انجام دهند. علاوه بر این اشکال که جامعه باز بر اساس فیلتر آنها مدیریت می شود. اشکال دیگری دارد و آن این است که کدام مکتب روانشناسی این کار را انجام دهد و این قصه سر دراز دارد.

به نظرم برای آشکار شدن تناقضات دموکراسی کافی است اما با یک نظر آنها هم موافقم و آن این جمله است:

((باید از عاقبت دموکراسی ترسید))

 

نظرات  (۲)

۰۸ آذر ۹۳ ، ۰۵:۰۸ میثم علی زلفی
عباس جان از تذکراتت تشکر فراوان دارم و سعی در اصلاح این روش و منش و تقلیل آن دارم  از همین روی در یک سایت ادبی مشغول نوشتن شده ام تا در سایه آن قدری روحم تلطیف شود اما در مورد اینکه فرمودید به منابع دست اول رجوع کن . حرف درستی است اما بنده به مشترکات دموکراسی و به قول طلبگی متسالم علیه آنها اشکال کرده ام. باز هم ما را درخفا و آشکار نصیحت کن
مطالب خوبی بود ،‌ لکن اگر مختصرتر بیان شود ، بهتر است ، معمولا مطالب طولانی را کمتر می خوانند
پاسخ:
بله درست می فرمایید
این مطالب مربوط به ابتدای وبلاگ نویسی بنده بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی