فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر

در این وبلاگ سعی داریم بیشتر از مبانی فکری الهی بنویسیم

فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر

در این وبلاگ سعی داریم بیشتر از مبانی فکری الهی بنویسیم

فطرت چيست؟
فطرت الهی - دلسوخته ای منتظر
فطرت انسانی چیز خاصی نیست که بشود آن را مثل قلب و کلیه و غیره به کسی نشان داد بلکه فطرت همان آفرینش خاص الهی است که فقط به انسان داده شده و به هیچ موجودی قبل از انسان داده نشده است.
این آفرینش چند ویژگی دارد:
1- برای اولین بار به انسان داده شده
2- دین الهی منطبق با آن است
3- هرگز از بین نمی رود ولی ممکن است زیر لجن زار گناه دفن شود
نویسندگان
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
امام صادق (ع) از پدرش نقل ميكند كه فرمود: كسى كه در او حرص و ترس باشد ايمان ندارد و مؤمن، ترسو و حريص و بخيل نيست. الخصال / ترجمه جعفرى، ج‏1 ؛ ص131

همين!

نظرات  (۷)

سلام علیکم.
مروری بر نوشته های استاد بابایی می کردم و نگاهی به نظرات انداختم. هزار بار پشیمان شدم و به خود نهیب زدم که چرا این استاد گرانقدر و محیط ایده پردازی ایشان را که دوستان و شاگردان و اساتید هم ردیف ایشان و بلکه اساتید خود آقای بابایی حضور دارند را به شما معرفی کردم.
بنده نمی دانم شما مجوز این همه اسائه ادب به ایشان و دیگران را از کجا گرفته اید؟!
برادر من! قبلا هم خدمت شما عرض کرده ام نقد سواد لازمه را می خواهد و مقدم بر آن کمی ادب و احترام که متاسفانه فقر این دو در شما مشهود است. 

دیدم به یکی از کسانی که من می شناسم که از اساتید جناب بابایی می باشد گفته اید نور چشمی آقای بابایی!!!

جاي بسي تامل است كه چرا دوباره مي نويسيد و حتي ديگران را به نقد مي كشيد.

--------------------

اينا همه آسمون و ريسمون رو به هم بافتيد براي آخرش.

اي كاش آخرش را نمي نوشتيد كه حداقل بگوييم دلسوزانه و بي قصد و غرض مي نويسيد.

اما امان از ....

-------------------

آقاي رضايي علي نور چشمي استاد بابايي هستند و نقد استاد كه خود حوزوي هستند جايز نيست.

البته اين منش استاد است كه در مباحثات بين من و شما و علي هم مداخله مي كند و نظر ما را به نفع علي تغيير مي دهد وتفسير مي كند. نمونه هايش فراوان است.

باور بفرمایید روش ضد دینی خطرناکی برای دفاع از کیان دین و تبلیغ آن برگزیده اید.
بنده همان کسی هستم که با مشورت با بنده وارد این عرصه شدید و الان به مانند گذشته به شما اعلام خطر می کنم.
و باز توصیه می کنم در نوشتن عجله نکنید ابتدا فراوان بخوانید ادب و روش نقد و ایده پردازی صحیح را فرا بگیرید و بعد در حوزه تخصصی خود با رعایت ادب اظهار نظر کنید.
کاملا هویداست که با دانش حوزوی ایی که من از شما خبر دارم خود را یک اسلام شناس فرض کرده و متاسفانه به هر کس که می خواهید توهین و بی ادبی روا می دارید و نامش را هم گذاشته اید نقد تند.
این را نوشتم که بماند و تذکری دوباره باشد از کسی که دلسوزانه خواستار رشد و ترقی شماست. فقط امیدوارم افاقه کند.
پاسخ:
[سلام]
متاسفانه نمي توانم نقدتان را بپذيرم اما درباره ي گفته هايتان حتما يك بازنگري انجام خواهم داد و در صورت مشاهده ي خطا آن را اصلاح مي كنم. فعلا چنين نظري مبني بر اشتباه بودن روش و مباني حركتي خود ندارم.
از تذكر دلسوزانه شما استاد عزيز تشكر مي كنم.
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۰۷:۴۹ كردلو از سفيران
آخه آدم بی ادب جواب سلام استاد را هم نمی توانی بدهی؟!
یا این هم در راستای همان اصول بی ادبی نقد ناپذیر شماست؟
زندگی نامه ی اکبر گودرزی (رهبر گروهک فرقان) را بخوان تا به شباهتهای خودت با او پی ببری مخصوصا اون تیکه آخرت:
نظري مبني بر اشتباه بودن روش و مباني حركتي خود ندارم.
پاسخ:
بنده نمي دانم شما كدام كردلو هستيد! اما بهتر مي بود دخالت نمي كرديد. چون دعواي استاد مثل چوب پدر مي ماند. بالاخره يكي را درست مي كند يكي را نه. اما هيچگاه اين رابطه خراب نمي شود هميشه استاد استاد است و شاگرد شاگرد. بنده تند تر از اين حرف ها را سر كلاس ديده ام شنيده ام اما هنوز با استاد ارتباط داريم ، سلام و احوال مي كنيم و ايشان را همچنان دوست دارم.
 رابطه ي استاد و شاگردي حيث هاي زيادي دارد. يك حيث اخلاقي است كه ماسعي در انجام آن داريم. اگر قرار بود بي ادبي كنم متن استاد توهين هاي زيادي داشته كه مي شد آنها را علم كرد و موجبات اهانت را فراهم نمود. اما سكوت كردم تا از اين جهت متعرض استاد نشده باشم و اگر سلام هم نكردم سهو قلم بوده است.
اما حيث ديگر رابطه ي استاد و شاگرد حيث علمي است. اين حيث موروثي نيست و كسبي است. دين هم نگفته كه اطاعت از استاد در كسب علم واجب است. بنده از حيث روشي مباني فكري اي را پذيرفته ام كه لازمه ي رد آنها خراب كردن مقدمات استدلال بنده است نه توهين!
استاد چيز هايي فرمودند كه بيشتر مي توان ان را نصيحت فرض كرد و با نصيحت نمي توان مباني فكري را زير سوال برد ولي مي توان آدم را به فكر برد كه مباني فكريش را بررسي كند. اين دقيقا مرام عقل و روش صحيح حركت است.
سلام علیکم
نوشته اید نقد. کدام نقد؟! بنده نصیحت کرده ام، نهی از منکر کرده ام. 
عباراتهای میانی ، نظرهای شما در وبلاگ استاد بابایی است که اینجا منتقل کرده ام که ببینید و اندیشه کنید. به هر کس که ادب نقد و اظهار نظر می شناسد نشان دهید و قضاوت خودتان نه؛ نظر او را جویا شوید.
مبنایی را هم که از آن دم می زنید نمی دانم چه مبنایی است؛ اما از خروجی آن پیداست مبنای بیگانه با مبنای فکری علمای راستینی است که بنده تا کنون دیده ام و در آیات و روایات جسته ام.
برای مثال احترام به دیگران و رعایت ادب محضر دیگران نه آیه می خواهد و نه روایت، مثقالی فطرت الهی باشد تاثیرش نمایان است.

و این هم نصیحتی دیگر

پایان
پاسخ:
نمي دانم از اينكه به كسي بگويند نور چشمي چطور توهين و اهانت و خروج از فطرت و رفتن به سمت ظلالت را فهميديد.
در مورد عباراتي كه آورديد اگر اشاره هم مي كرديد الحمد لله حافظه ي خوبي دارم و خوب به ياد دارم چه حرفي را كجا و به چه دليل زده ام و چه جوابي شنيده ام.
گفتن اين نكته خالي از وجه نيست كه روحيه ي فصل الخطاب بودن شما در كلاس هم مانع باز شدن مسائل و حل ريشه اي آن مي شد. اما در كلاس وجه استادي حيثيتي دارد و در بيرون كلاس حيثيتي ديگر. بنده در بيرون از كلاس الزامي به پايان دادن عقيده خود با اعلام پايان شما نمي بينم
همانطور كه گفتم بنده نصايح شما را شنيدم و قول بازنگري دادم اما في الجمله چنين نظري ندارم.
ان شاء الله خدا ما را از ظلالت خارج كند و آداب نقد [مد نظر شما] را به ما بياموزد.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
و علیکم السلام
پایان بنده به معنای پایان نصایح بنده بود. اما همان روحیه بدبینانه ی شما سبب شده که این را هم با فضای ذهنی خاص خودتان معنا کنید.
این وجه ها و حیثیت ها و شقوق و مانند آن سرگرمی های حوزوی است که بسیاری را به با توهم عالم عادل شدن به فنا برد.
از اظهار نظرهایتان در وبلاگ استاد بابایی و دفاعیاتتان در اینجا پیداست که درک درستی از مفهوم و مصداق ادب و احترام و نقد و آداب آن ندارید برای همین، توهینی که به دیگران می کنید را اصلا متوجه نمی شوید که توهین است و مشکل اینجاست.
پاسخ:
والله اعلم
چه بنويسم كه شما در آن بنده را به بدبيني و كج فهمي و توهم و درك ناصحيح و نفهمي و بي فطرتي و  بي ادبي و ... محكوم نكنيد جز اينكه بگويم حق با شماست. بنده اشتباه كردم.....
سلامی دوباره
برادر عزیز! این همه وقت نگذاشتم و ننوشته که شما بگویید اشتباه کردم. اصلا و ابدا فقط خواستم نهیب جدی بزنم که باور کنید این راه و روشش نیست. 
بنده و شما باید فرض را بر این بگذاریم هر کس در هر کجا که می نویسد و نظر و ایده ای می دهد خودش و نظرش محترم است.
در نهایت و با علم تخصص اگر نظری مخالف داشتیم و اظهار آن هم لازم بود  (که تجربه بنده می گوید در بیشتر موارد لازم هم نیست) تحت حاکمیت ادب و نهایت احترامی که برای طرف مقابل قائلیم (ولو گبر و کافر باشد) نظر خود را ابراز کنیم. 
همین.
موفق باشید و التماس دعا
پاسخ:
سلام
اينكه مي گوييد در نهایت با علم و تخصص اگر نظری مخالف داشتیم و اظهار آن هم لازم بود ... تحت حاکمیت ادب و نهایت احترامی که برای طرف مقابل قائلیم (ولو گبر و کافر باشد) نظر خود را ابراز کنیم. قبول است. اما
اولا نهايت احترامي كه براي گبر و كافر قائليم چقدر است؟؟ آيا ناصبي حد احترامش به اندازه ي يك مومن است؟
ثانيا خودش و نظرش محترم است را كدام عقل و آيه و روايتي پذيرفته است؟ غير از اين است كه به پلوراليسم ديني دامن مي زنيد. همين آقايي كه بخاطرش اين همه اهانت نثار ما كرديد. اگر واقعا نظر ديگران برايش محترم است. پس به نظر بنده احترام بگذارد و نظر من را بپذيرد. يا حتي خود شما هم نظر بنده را بپذيريد و به بحث پايان دهيد.
مشكل شايد همين جا باشد كه شما مي فرماييد خودش و نظرش محترم است. بله يك وقت شخص در حال انجام بحث علمي است و در مقام سوال و جواب، بنابر اين ابراز هر عقيده اي جا دارد ما هم موظف به پاسخ همراه با خونسردي و ادب هستيم.
اما يك وقت تبر برداشته به جان اعتقادات مردم افتاده و مشغول نشر اراجيف خودش به اسم فكر نو و روشن فكري است. اينجا نه نظرش محترم است و نه خودش.
چرا كه كرامت انساني ذاتي نيست و تابع تقواست و اين نظر يك جوجه طلب مثل بنده نيست بلكه نظر استاد شما آيت الله جوادي عاملي است.
(البته ما فرض را هميشه بر حالت اول مي گذاريم مگر خلافش ثابت شود)

سلام علیکم.

توجه بفرمایید:

1. اصلا صحبت از پذیرش یا رد نظر موافق یا مخالف دیگران نیست. برای مثال بنده با جناب استاد بابایی اختلاف نظر کلي و جزئی فراوان داریم؛ اما سالهاست که بنده ایشان را به عنوان یک اندیشمند مسلمان مستند نویس می شناسم و به او و آراء و تحلیهای مستندش احترام می گذارم (نه آنکه می پذیرم). آراء یکدیگر را هم نقد می کنیم. بی آنکه ذره ای کم احترامی، گوشه و کنایه رد و بدل یا ضمیمه نقد شود. پس سخن از قبول تمام نظرات نیست و فقط صحبت از احترام به دیگران است.

2. اینکه فقط «اکرم عند الله» محترم است و اگر کسی به فرض، تقوا نداشت را نباید احترام کرد کدام عقل و آیه و روایت می گوید؟

عجولانه و فحص نکرده، تمام عقل و نقل را به حمایت از خود به رخ طرف مقابل کشیدن از مشکلات رایج حوزویان است. بفرمایید: عقل من نمی فهمد؛ فحص من به جواب نرسید؛ چرا با استفهام انکاری منکر همه چی می شوید؟

سیره اهل بیت ع در مواجهه با بی تقواها و منکران و ... تمام آن عقل و نقل شما را زیر سوال می برد.

برای نمونه:

فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قَالَ: أَكْرِمُوا كَرِيمَ كُلِّ قَوْمٍ.

برادر من!

آن کرامت انسانی که معیار شماست و در امثال این روایت دیده نمی شود؛ رنگ و بو مزه ندارد و تشخیص آن از عهده من و شما خارج است آن هم برای عند الله است؛ نه عندنا.

ماییم و ظاهر افراد. بی احترامی به دیگران مجوز شرعی می خواهد. پس همه محترمند مگر به حکم قاضی یا مجتهد جامع الشرایط که آن هم ما نیستیم.

دیگر اینکه برادر من!

این عبارت شما یکی از مشهورترین مستمسک هایی است که افراد بسیاری با تمسک به آن مجوز حمله به دیگران را از پیش خود به نام اسلام و حکم وظیفه صادر می کنند:

«تبر برداشته به جان اعتقادات مردم افتاده و مشغول نشر اراجيف خودش به اسم فكر نو و روشن فكري است. اينجا نه نظرش محترم است و نه خودش.»

این حرف را یک وقت مثل حضرت امام (ره) می گوید و کشف الاسرار را می نویسد (آن هم بی هیچ توهینی) یک وقت امثال من و شما می گوییم. آخر مگر ما اسلام شناسیم قاضی هستیم مجتهدیم؟!

به قول شما کدام عقل و آیه و روایت گفته : اینکه با دانسته های من در تعارض است پس با مسلمات اسلام در ستیز است و ...

بررسی کنید و ببینید این عبارتی که از شما نقل کردم و متاسفانه طلبه های فراوانی چنین می پندارند و بر اساس آن کفن پوش می شوند و مجوز حمله به جان و آبروی دیگران را صادر می کنند آیا غیر از مبنای فکری و عملی امثال داعش است؟

آنها هم دقیقا چنین می پندارند و با معیار آنچه خود از اسلام می شناسند برای دفاع از اسلامی که در ذهنشان است و نجات امت اسلامی مخالفان را تکه و پاره می کنند.

پس:

1. بنده نگفتم هر که هر چه دیگران گفتند حق است و بپذیرم.

2. همه محترمند مگر مجوز شرعی بر بی احترامی از مرجع ذی صلاح داشته باشیم.

3. نظری که روشمند نیست بسان آروغی است که از سر معده زده شده برای همین محترم نیست؛ اما اگر روشمند بود و تکیه بر اصول تحقیق داشت از این جهت محترم است (نه مقبول)

3. ملاک در مخالفت گفته یا نوشته ای با اسلام، نظر اسلام شناس مجتهد است نه هر مسلمانی.
پاسخ:
سلام

1- يادم مي آيد آن موقع كه جوجه طلبه هم نبوديم استادي به ما گوشرد مي كرد كه مبادا از آن افرادي بشويد كه با بالا رفتن در حوزه نگاهتان به حوزه و حوزويان عوض شود. ما هم بنابر اين سخن سعي در تكريم و حفظ آن داشتيم و اشتباهات فرديه را هيچگاه به كل حوزه سرايت نمي داديم. اما ظاهرا قائل سخن خود عامل سخن نيست و مدام كل حوزويان را به خاطر مرام خوب خودش مي كوبد. گويي نظر خود را اصل و معيار سنجش خوب و بد گرفته است.

2- فرموديد عجولانه و فحص نکرده، تمام عقل و نقل را به حمایت از خود به رخ طرف مقابل کشیدن از مشکلات رایج حوزویان است :
آيا اين عدم فحص حوزويان خود شما راهم شامل مي شود يا نه؟ كه با آوردن يك روايت و استفاده از اطلاق آن مي خواهيد اكرام همه را اثبات كنيد.
ب
نده دو مطلب در رابطه با كرامت ذاتي و اكتسابي نوشته و بسياري از روايات را ديده ام. (مطلب اول مطلب دوم) اما ادعا نكردم كه نتيجه ي خودم را بيان كردم گفتم اين نظر علامه جوادي است.

3- فرموديد بی احترامی به دیگران مجوز شرعی می خواهد. پس همه محترمند مگر به حکم قاضی یا مجتهد جامع الشرایط که آن هم ما نیستیم.

اولا اينكه پس معلوم مي شود شما هم قائل به امكان بي احترامي به ديگران هستيد بر خلاف مدعاي قبليتان كه نظر همه محترم است و اين را به نحو يك قضيه كلي بيان كرديد.

ثانيا صدور مجوز شرعي از قاضي يا مجتهد در بي احترامي به اين معنا نيست كه در تعيين مصداق هم دخالت مي كنند. وقتي شارع جواز هتك حرمت و بي احترامي به شخصي مثل شراب خوار را مي دهد. اگر بنده قطع به شراب خوار بودن فردي كردم شارع قبلا مجوز آن را داده و اينجا عمل بنده منوط به اجتهاد خودم نيست بلكه منوط به مجوز شرعي است.
بنابر اين در اين حالت دعوا بر سر مصداق است و اينكه بنده در قطع خود اشتباه كرده ام يا خير.

ثالثا بي احترامي در دل بعضي رفتار ها خوابيده است و شما عامل اين بي احترامي نيستيد. مثل زن بي حجابي كه با تذكر شما در كمال احترام و آداب آن مجبور به پوشاندن موهايش مي شود. چنين شخصي عمل شما را يك بي احترامي عملي به نظرش مي داند. چرا كه نگاه داشتنِ حرمتِ نظرِ او منوط به حفظ آن نظر است و الا اين چه جور معني كردن حرمت است.

4- انتظار مي رفت شما كه دم از نقد و اداب آن مي زنيد بخشي از كلام را مستمسك قرار ندهيد و مابقي را براي اثبات حرف خود بياوريد.
اين جمله كه شما آورديد:
«تبر برداشته به جان اعتقادات مردم افتاده و مشغول نشر اراجيف خودش به اسم فكر نو و روشن فكري است. اينجا نه نظرش محترم است و نه خودش.»
قسمتي از عبارات بنده بود و براي آنكه شما آن را دستمايه ي نقد نكنيد هم قبل از آن خوب نظرم را توضيح دادم و هم بعد از آن نظر برگزيده ام را در پرانتز نوشتم اما باز شما به آنچه مد نظرتان بود نقد كرديد نه آنچه مد نظر ما بود.
بنده گفتم:
«يك وقت شخص در حال انجام بحث علمي است و در مقام سوال و جواب، بنابر اين ابراز هر عقيده اي جا دارد ما هم موظف به پاسخ همراه با خونسردي و ادب هستيم......
در آخر هم نوشتم
 (البته ما فرض را هميشه بر حالت اول مي گذاريم مگر خلافش ثابت شود)

5- بنده با شخصي (علي) كه شما بخاطرش اهانت هاي فراوان نثار بنده كرديد به خاطر اختلاف عقيده اش با خودم مهاجه نكردم بلكه به خاطر اهانت هاي فراوانش به اهل علم حضرات معصوم و ... مهاجه كردم و از همين روي براي او احترامي هم قائل نيستم. متون فراوان او موجود است.

6- آنچه داعش مي انديشد بيشتر شبيه تفكر اهل ايسم است تا اهل دين، پيشنهاد مي كنم با مقايسه ي اهل علم و دين با اين عناصر خبيث بيش از اين شئون اهل علم را پايين نياوريد.

7- آيا تا به حال يك متن از خودتان را با دقت مطالعه كرديد تا ببينيد چند بار مخاطب خود را به نفهمي ، داعشي بودن ،نگاه ظاله داشتن ،بي فطرت بودن ، عجول بودن، درك ناصحيح ، توهم و .... خطاب كرده ايد. آيا اينها را در جهت خرد كردن مخاطب به كار مي بريد يا آنها را براي آن به كار مي بريد كه مخاطب شيوه ي احترام را بياموزد (بنده كه تا كنون كسي را نديده ام كه بگويد نظر همه محترم است و بتواند به نظر همه احترام بگذارد. اگر يافتيد بنده را خبر كنيد)
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۰۷:۵۲ ميثم علي زلفي
گفتن چند نكته ي ديگر ضروري است:
1- گفتيد تقوا نه رنگ دارد نه بو و نه مزه اگر اين چنين باشد پس شارع به چيزي كه معلوم نيست چيست امر كرده است. و با اين حساب شارع كار لغوي انجام داده است.
شارع فرموده اتقوا الله: آيا مصداق و مفهوم تقوا معلوم است يا خير اگر نيست پس چرا شارع به آن امر كرده است؟
2- از اينكه تقوا به عنوان ملاك تكريم در نزد شارع مطرح شده معلوم مي شود كه تكريمي كه فاقد ملاك شارع باشد مبغوض شارع است وگرنه شارع خود نيز به آن ملاك عمل مي كرد. پس ما نيز بايد بر همان ملاك عمل كنيم
3- معناي حرمت چيست؟
حرمت از حريم قائل شدن مي آيد پس
اولا حرمت نظر يعني در حريمي كه شخص براي نظرش دارد داخل نشوي. پس نقد كردن و اشكال وارد كردن به يك نظر حريم نظر را مخدوش مي كند و احترام براي نظر بي معني است مگر اصلا كاري با نظر نداشته باشي.
حرمت به عمل شخص هم بي معناست يعني در حريم بي حجابي كه در عمل مخالف نظر شرع است دخالت نكن و به آن تعدي و تجاوز ننما. اين هم عملا بي معناست مگر دستور شرع را رها كني
حرمت به شخص يعني اين انساني كه در مقابل شماست مورد هتك حرمت واقع نشود. خوب هر شخصي از نظر و عمل و تن برخوردار است.
در مورد نظر و عمل كه گفتيم اما به تن (كه اعم از روح و تن است) نبايد جسارت شود يعني بگويي تو گاوي يا خري يا گوساله اي يا بدتر از حيواني كه متاسفانه اين گزينه هم در قرآن نمونه هاي فراواني دارد.
پس اينكه به صورت يك قضيه ي كلّيه بگوييم نظر همه محترم است به صورت جدي از ناحيه عقل و نقل مورد خدشه است.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی